ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٢
از حقش در اين مسئله غير على است ، پس اين همان ارتداد و انقلاب بر اعقاب است كه در آيه به آن اشاره شده . پس مبيَّن و آشكار گرديد اين كه امتياز مؤمن از ديگرى به سبب وجود اميرالمؤمنين على عليه السلام است از حيثيت قائل شدن به ولايت و خلافت بدون فصلش و نبودن همان قول ، پس آن بزرگوار ميزان ايمان است چنان كه ميزان انساب است ؛ بنا بر آن كه در اخبار معتبره ورود يافته : إنه لا يبغضه إلا ولد الزنا [١] (دشمن نمى دارد او را مگر زنازاده) ، و همچنان ميزان اعمال است ، پس هر عملى كه صادر مى شود نه به ولايتش پس آن مردود [ است ] و به همان عمل اعتنا كرده نمى شود و وقع نخواهند گذاشت آن را در آخرت . ثابت كند ما را خداى تعالى بر ولايتش و محشورمان نمايد در زمره و گروه او و زير لواى شفاعتش .
ترجمه :
پس زمانى كه منتقضى گرديد روزگار پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله ، بر پا داشت دوست خود على بن ابى طالب را ـ صلوات بر آنها و آل آنها باد ـ هدايت كننده ؛ زيرا كه پيغمبر ترساننده بود و براى هر قوم هدايت كننده [ اى ]است ، پس گفت پيغمبر و حال آن كه قوم در پيش منبرش بودند : هر كس من مولاى او باشم پس اين على است . مولاى او . پروردگارا! دوست دار هر كه دوستش بدارد ، و دشمن بدار هر كه دشمنش بدارد ، و يارى كن هر كه او را يارى نمايد ، و خوار كن هر كه او را خوار نمايد . و گفت : هر كه بوده باشم من پيغمبر او پس على است امير او ، و گفت : من و على از يك درختى مى باشيم و ساير مخلوقات از درخت هاى متعدده هستند ، و نازل كرد او را به منزله هارون از موسى ، مگر اين كه بعد از من پيغمبرى نيست ، و تزويج نمود به وى خانم زنان عالميان را ، و حلال نمود برايَش از مسجد خود هر چه براى خود حلال بود ، و فرو بست تمام درهاى مردم را كه به مسجد باز شده بود الا در او را ، بعد از آن امانت گذاشت در نزد وى علم و حكمت را پس گفت : من شهر علم هستم و على درِ اوست ، پس هر كس اراده كند حكمت را از درش بيايد ، پس گفت برايش : تو برادر منى و وصى منى و وارث منى ، گوشت تو از گوشت من است و خون تو از خون من است ، و سازش با تو سازش با من است ، و جنگ با تو جنگ با من است ، و ايمان آغشته به خون و گوشت تو است
[١] براى خبر غدير بنگريد به : عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ١٦٢ ـ ١٦٤ ، ح ٢٢ ؛ الخصال ، ص ٢١٩ ، ح ٤٤ ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ج ٢ ، ص ٣٤ ، الغدير ، جلد اول و ...[٢] سوره احزاب ، آيه ٦ .[٣] سوره مائده ، آيه ٦٧ .[٤] همان .[٥] الهداية ، ص ١٤٣ و ١٥٧ ؛ المحاسن ، ج ١ ، ص ١٥٩ ، ح ٩٧ ؛ الكافي ، ج ٨ ، ص ١٠٧ ، ح ٨٠ ؛ السنن الكبرى ، ج ٥ ، ص ٤٤ ، ح ٨١٣٨ ـ ٨١٤٣ ؛ مسند أبي يعلى ، ج ١ ، ص ٢٨٦ ، ح ٣٤٤ و . .[٦] سوره اعراف ، آيه ١٤٢ .[٧] سوره يونس ، آيه ٨٧ .[٨] بحار الأنوار ، ج ٢٥ ، ص ٢٢٤ ، ح ٢٠ ؛ الأمالي للصدوق ، ص ٦١٨ ، ح ٨٤٣ ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ٢ ، ص ٢١٠ ، ح ١ .[٩] سوره صف ، آيه ٣ .[١٠] علل الشرائع ، ج ١ ، ص ١٧٧ ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٧١ ، ح ٢٩٧ ؛ وسائل الشيعة، ج ١٠ ، ص ٣١٢ ، ح ١٨ .[١١] بحار الأنوار ، ج ٣٩ ، ص ١٨ ؛ إعلام الورى ، ج ١ ، ص ٣٦٦ .[١٢] إعلام الورى ، ص ١٨٦ ، بشارة المصطفى ؛ ص ١٥٥ ؛ الغارات ، ج ١ ، ص ٦٣ ؛ الأمالي للصدوق ، ص ١٥٧.[١٣] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٩٢ ؛ علل الشرائع ، ج ١ ، ص ١٦١ ؛ روضة الواعظين ، ص ١٠٢.[١٤] بحار الأنوار ، ج ٣٩ ، ص ٢٤٥ .[١٥] مصباح المتهجد ، ص ٥٩٠ .[١٦] سوره حجرات ، آيه ١٤ .[١٧] به اين صورت يافت نشد ، در الكافي ، ج ٢ ، ص ٢٤٤ به اين عبارت آمده «ارتد الناس إلا ثلاثة نفر...» و در كتاب سليم بن قيس آمده : «إن الناس كلهم ارتدوا بعد رسول اللّه صلى الله عليه و آله غير أربعة» .[١٨] سوره آل عمران ، آيه ١٤٤ .[١٩] بحار الأنوار ، ج ٣٩ ، ص ٢٨٤ با كمى اختلاف ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج ١ ، ص ٢١١ با كمى اختلاف.