ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ٢٠٠
من و تفضل از او بر من [١] . و از آشكار و معلوم است اين كه اكثر عبارات اين روايت متقاربه به فقرات دعا بر سر مطلب واحدى برمى گردد كه آن عمده است و آن همان مسئله تنزيل است ، به اين معنى كه على عليه السلام به منزله نفس رسول صلى الله عليه و آله منزّل است ؛ چنانچه نشان مى دهد آيه مباهله از آن تنزيل ، پس مترتّب مى شود تمام شئونات نبى بر نفس اميرالمؤمنين جز نبوت . و براى وضوح مطلب پس صرف نظر مى كنيم از آن و عنان بيان را بر آخر خبر كه اشاره شده به آن در آخر دعاى منقول در اين فصل ، آن جا كه فرمود : « لَوْ لا أَ نْتَ يَا عَلِيُّ ، لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدِي » [٢] (اگر نبودى تو اى على! شناخته نمى شد مؤمنان بعد از من) ، پس مى گوييم : با قطع نظر از اخبار معتبره مرويّه در بيان قسيم بودنش بهشت و جهنم را [٣] از پيغمبر در اين مضمون و از اين قبيل : حبّك إيمان ، و بغضك كفر و نفاق [٤] (دوستى تو ايمان و دشمن تو كفر و نفاق است) . به درستى كه ايمان فرقش با اسلام اگر با عموم و خصوص مطلق بوده باشد به اين معنى كه اسلام اعم بشود ؛ زيرا كه آن قول به شهادتين ( توحيد و نبوت ) است و ايمان ، اخصّ از آن است ؛ به جهت اين كه آن ( ايمان ) اسلام است با ولايت و معرفت امامت ، پس امر واضح است ؛ چون كه مقوّم ايمان و مميز آن از اسلام همان ولايت و امامت است . و اگر بگوييم ـ چنانچه مشهور است ـ به درستى كه اسلام از سلم كه به معنى انقياد و تسليم به امر خداى تعالى است و آن غالباً با قول است ، و ايمان همان تصديق قلبى باطنى است و اسلام براى امر ظاهرى بود ، آرى ثمره و نتيجه اش در اين مقام ظاهرى ظاهر مى گردد به حفظ مالش و نگاه داشتن خونش و جواز ملاقات و تواصل تا به غير آنها از احكام اسلام ، و اما ايمان چون كه از امور باطنيه است پس ثمره اش در عالم باطن نزد ذات مقدسى كه مخفى نماند بر او سرائر و بواطن ظاهر مى گردد و اين همان است كه اشاره شده به آن در بعضى فقرات دعاى أبي حمزه ثمالى آن جا كه گفته : فَإِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِأَ لْسِنَتِهِمْ
[١] بحار الأنوار ، ج ٣٩ ، ص ١٨ ؛ إعلام الورى ، ج ١ ، ص ٣٦٦ .[٢] إعلام الورى ، ص ١٨٦ ، بشارة المصطفى ؛ ص ١٥٥ ؛ الغارات ، ج ١ ، ص ٦٣ ؛ الأمالي للصدوق ، ص ١٥٧.[٣] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٩٢ ؛ علل الشرائع ، ج ١ ، ص ١٦١ ؛ روضة الواعظين ، ص ١٠٢.[٤] بحار الأنوار ، ج ٣٩ ، ص ٢٤٥ .