ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٧٩
اوصيا تا زمان بعثت رسول صلى الله عليه و آله مستمرّ و ممتدّ گرديد و زمانه خالى از حجّت نماند ، و از آن جايى كه پيغمبر ما افضلشان بود ـ چنانچه تصريح كرد با قولش : سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ ( آقاى آنهايى كه خلق كردى ) ـ و از مرسلين بود ، مبعوث به انس و جن ، و فرستاده شده به سوى عموم مخلوقات ، چنانچه اشاره شده به آن با لفظ ثقلين يعنى انس و جن ، و همچنين با قولش : وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ ؛ زيرا كه آن كنايه است از پا گذاشتن او به تمام كره به جهت منقسم بودن زمين با خطّ جنوب و شمال به دو قسمت : مشرق و مغرب ، و تعبير با جمع به ملاحظه مملكت ها يا شهرها يا طلوعگاه هاى آفتاب است به اعتبار فصل ها بلكه روزها نيز . و از جمله فضيلت ها و امتيازاتش صلى الله عليه و آله معراج او است ؛ چه به درستى كه بعضى از انبيا مانند ادريس و عيسى ـ على نبينا وآله وعليهما السلام ـ هر چندى كه ايشان را هم عروج و معراج به عمل آمده ؛ چنان كه خداى تعالى در حق ادريس در سوره مريم فرمود : « وَ اذْكُرْ فِى الْكِتَـبِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا * وَ رَفَعْنَـهُ مَكَانًا عَلِيًّا » [١] . و در صافى از كافى از [امام] باقر عليه السلام مروى است كه حضرت فرمود : حضرت رسول خدا فرمود : خبر داد مرا جبرئيل اين كه ملكى از ملائكه او را نزد خداى تعالى منزلت بزرگى بود ، پس خدا بر او عتاب كرده پس او را از آسمان به زمين فرو فرستاد ، پس به حضور ادريس آمده عرض كرد برايش : به درستى كه تو را نزد خدا منزلت است ، بدان سبب شفاعت كن مرا نزد خدايت . پس حضرت ادريس عليه السلام سه روز روزه داشت كه افطار نكرد و سه شب عبادت كرد كه سستى نورزيد ، پس در سحر از خداى تعالى در خصوص ملك شفاعت كرد ، پس خدا رخصت داد آن ملك را كه به آسمان برود ، پس ملك چون خواست كه به آسمان برود به ادريس گفت كه: من مى خواهم تو را به اين نعمت كه بر من دارى مكافات نمايم ، سپس حاجتى از من بخواه تا به تقديم رسانم . ادريس فرمود : حاجت من آن است كه ملك الموت را به من بنمايى ، شايد با او انس بگيرم ؛ زيرا كه با ياد او هيچ نعمت بر من گوارا نيست ، پس ملك بال هاى خود را گشوده گفت : «سوار شو» ، و او را به آسمان بالا برد و ملك الموت را در آسمان اوّل طلب كرد گفتند : بالا رفته است . ادريس را بالا برد تا آن كه ميان آسمان چهارم و پنجم ملك الموت را ملاقات كرد ، پس آن
[١] سوره مريم ، آيات ٥٦ ـ ٥٧ .[٢] سوره مريم ، آيه ٥٦ ؛ الصافي ، ج ٤ ، ص ٢٨٥ ؛ الكافي ، ج ٣ ، ص ٢٥٧ ، ح ٢٦ .[٣] سوره نساء ، آيه ١٥٧ .[٤] همان ، آيه ١٥٨ .[٥] با وجود جستجوى بسيار ، اين روايت را نيافتيم .[٦] سوره اسراء ، الآية ١ .[٧] الكافي ، ج ١ ، ص ٤٤٣ ، ح ١٣ .[٨] بنگريد به اخبار معراج در علم اليقين ، ج ١ ، ص ٤٨٩ ـ ٥٢٠ ؛ بحار الأنوار ، ج ١٨ ، ص ٢٩١ ـ ٤١٠ .[٩] فتح الباري ، ج ٧ ، ص ١٧٠ ـ ١٧١ .[١٠] صحيح البخاري ، ج ٤ ، ص ١٠٦ ـ ١٠٧ ؛ بغية الباحث ، ص ٢٨ ؛ مسند أبي يعلى ، ج ٦ ، ص ٢١٦ ـ ٢١٩ ؛ جامع البيان ، ج ١٥ ، ص ١٠ ـ ١٦ .[١١] الاحتجاج ، ج ١ ، ص ٣٢٧ ؛ بحار الأنوار ، ج ٣٢٠ ، ح ١٦ .[١٢] سوره معارج ، آيه ٤ .[١٣] زاد المعاد ، (سنگى) ، علامه مجلسى ص ٤٥١.[١٤] سوره زمر ، آيه ٤٢ .[١٥] سوره يس ، آيه ٧٨ .[١٦] همان ، آيه ٧٩ .[١٧] با اين عبارت در مصادر يافت نشد .[١٨] سوره نمل ، آيه ٤٠ .[١٩] سوره اسراء ، آيه ١.[٢٠] الأمالي للصدوق ، ص ٤٣٥؛ المجازات النبوية ، ص ٣٤٩ ؛ الاختصاص مفيد، ص ٣٦٤؛ بحار الأنوار ، ج ١١ ، ص ٢٧٧ .[٢١] الكافي ، ج ٨ ، ص ١٤٣ ، ح ١٠٨ ؛ شرح اُصول الكافي ، مازندرانى ، ج ١٢ ، ص ١٤١ ؛ الأمالي للطوسي ، ص ١١١ ؛ بحار الأنوار ، ج ٧ ، ص ١٢٣ .[٢٢] الدر المنثور ، سيوطى ، ج ٤ ، ص ١٥٧ ؛ جامع البيان ، ج ١٥ ، ص ٢٢ ؛ تفسير ابن كثير ، ج ٣ ، ص ٢٦ ؛ البداية و النهاية ، ج ٣ ، ص ١٤١ ؛ السيرة النبوية لابن هشام ، ج ٢ ، ص ٢٧٠ .[٢٣] هدية الزائرين (سنگى) ، ص ٥٠٧ ؛ المزار ابن مشهدى ، ص ٥٧٥ ؛ مصباح الزائر ، ص ٤٤٧ .[٢٤] سوره احزاب ، آيه ٣٣ .[٢٥] إكمال الدين ، ص ٢٧٨ ؛ الغيبة ، نعمانى ، ص ٧٢ ؛ الاحتجاج ، ج ١ ، ص ٢١٥ ؛ بحار الأنوار ، ج ٣١ ، ص ٤١٣ .[٢٦] سوره احزاب ، آيه ٣٢ .[٢٧] سوره يوسف ، آيه ٢٩ .[٢٨] سوره احزاب ، آيه ٣٣ .[٢٩] الإيضاح فضل بن شاذان ، ص ٢٦٢ ؛ شرح الأخبار قاضى نعمان ، ج ٣ ، ص ١٢٥ ؛ الخرائج و الجرائح ، ج ١ ، ص ٢٤٣ .[٣٠] سوره فرقان ، آيه ٥٧ .