ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٧٥
زيرا كه حدوث اين كلام و ظهور آن از درخت به سبب وجود آوردن خدا صوت را از واضحات است . پس معنى تكلم خداى تعالى ، كلام آفريدن اوست و آنچه گمان كرده آن را بعضى از اين كه موسى ندايش را از شش طرف شنيد تا فرق شود ميان كلام خالق و كلام مخلوق ، پس آن خلاف ظاهر آيه ناطقه به ظهور همان صوت است از شجره به مِن ابتدائيه . قول او : « وَلاَ يَقُولَ أَحَدٌ لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً » عطف است بر لا يزول ، و معنايش اين كه برانگيختن انبيا و برگزيدن اوصيا براى هر يك از ايشان به عنوان مستحفظ ، جز اين نيست كه همانا براى به پا داشتن دين و بريدن عذر معاندين است ، تا نگويد نفرى : چرا نفرستادى؟ چنان كه گفتند كافران بنا به آنچه اشاره شده به آن در آيه در سوره رعد : « وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ » [١] و از ابن عباس مروى است كه نبى صلى الله عليه و آله فرمود : من منذر و ترساننده ام و على بعد از من هدايت كننده است . يا على! با تو هدايت مى پذيرند هدايت پذيران [٢] . و مخفى نماند اين كه غالب در قيود و تعليلات جز اين نيست كه همان رجوع به آخر كلام است ، پس عمده در اين تعليلات آن وجود اوصيا و حافظ بودن ايشان است ، پس به درستى كه به پا داشتن دين به اين جهت است كه حق از قرارگاه خود نلغزد و زايل نشود تا آخر آن ظاهرش بقا است نه حدوث ، پس شأن و كار پيغمبر همان ترسانيدن ( از جانب خدا ) و رسانيدن فرمايشات او است ، و كار وصى و امام كه تعبير آورده مى شود از او به هادى (و آن به مطلوب رساننده است ) اجراء و تصرّف است ، و باك نيست به نزديك به فهم كردن مطلب به نحوى از تشبيه به دو مجلس مقنِّن ( قانون نهنده ) و مجرى ( جارى كننده ) ، چون به درستى كه هيئت تقنينيه غير هيئت مجريه است ، و به عبارت ديگر حدوث ، بقا نيست و علت محدثه ، مبقيه ( پايدار كننده ) نه ، پس نبى همان مؤسس [ است ] ، ولى ابقاء و نگاهداشتن آن وظيفه امام است .
[١] سوره رعد ، آيه ٧ .[٢] شواهد التنزيل ، ج ١ ، ص ٢٩٤ ؛ شرح الأخبار ، ج ٢ ، ص ٣٥٠ ، ح ٧٠١ .