ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٦٨
و ممكن است مرفوع بودن آن بر اين كه مبتداى مؤخّر باشد كه حذف شده خبر مقدّم آن يعنى : از ايشان بعضى ، و بنا بر اين پس ما بعد آن نعت است خود آن را . قول او : « وَ كُلاًّ شَرَعْتَ » نصب داده شده لفظ كل را در بسيارى از نسخه ها ، امّا آن منافى قواعد نحو است اگر منصوب بر اشتغال باشد ؛ زيرا كه شرط آن درستى و صحت عمل عامل در آن است با قطع نظر از مشتغل به ، و اين جا چنان نيست به علّت اين كه صحيح نمى شود شَرَعْتَ كُلاً ، براى اين كه مراد از «كلّ» انبياست و ايشان شريعت گذاشته شده نيستند ، بلكه آنان شريعت براى ايشان گذاشته شده گان اند ، پس مناسب تر رفع «كلّ» است ، مگر اين كه منصوب به نزع خافض باشد هر چندى كه بعيد شود يعنى : لكلّ شرعت . قول وى : « فَنَتَّبِعَ آياتِكَ » به نصب نتّبع براى واقع شدنش بعد از فاء در جواب لولاى عرفيه ، چنان لولاى عرفيه اى كه آن از «اشياء ستّة» است ، پس منصوب مى شود به سبب مقدّر كردن «أن» .
معنى :
قول او ( داعى ) : « اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرى بِهِ قَضاؤُكَ » زمانى كه مصيبت هاى وارده بر اوليا به مشيّت خداى تعالى و قضاى او شد ، پس پيش باز شده مى شود نزد كاملان به حسن قبول مانند نعمت براى بودن آنها از جانب محبوب ؛ چنان كه گفته اند در اين مقام : « ما للعبيد و الإرادة؟ و إنّما الإرادة للسّادة » ( چه كار است بندگان را به اراده؟ و جز اين نيست كه اراده مخصوص به آقايان و ساده [ است ] ) . پس هر چه كه اراده كرد آن را و حكم نمود به آن پس همان چيز خير محض و نعمت خالصه است كه شكر كرده مى شود بر آن چنان كه أبو عبد اللّه ( صادق عليه السلام ) شقيق بلخى را فرمود ـ وقتى كه سؤال نمود از وى ـ و فرمود : چگونه بامداد و صبح كردى اى شقيق ؟ عرض كرد : ( صباح كرديم ) با خير ؛ اگر چيزى بيابيم شكر مى كنيم و زمانى كه نيافتيم صبر مى كنيم ، فرمود : همچنين است سگان حجاز ؛ اگر بيابند شكر نمايند و اگر نيابند صبر مى كنند ، پس شقيق عرض كرد : پس شما معاشر اهل بيت چطور هستيد ؟ فرمود : وقتى كه يافتيم اختيار مى كنيم ( ديگران را بر خود مقدم مى داريم ) و هنگامى كه نيافتيم شكر مى نماييم [١] .
[١] با اين مضمون به بايزيد بسطامى نيز نسبت داده شده است ؛ تفسير القرطبي ، ج ١٨ ، ص ٢٨ ؛ تفسير الثعلبي ، ج ٥ ، ص ٤١٠ .[٢] سوره انبيا ، آيه ٢٧ .[٣] سوره انسان ، آيه ٣٠ ؛ سوره تكوير ، آيه ٢٩ .[٤] سوره شعراء ، آيه ٨٤ .[٥] الكافي ، ج ٢ ، ص ١٥٤ ، ح ١٩ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج ١ ، ص ٣٢٨ .[٦] سوره بقره ، آيه ١٢٤ .[٧] سوره مريم ، آيه ٥٠ .[٨] چنين است در اصل ، ولى صحيح آن «سال هاى گذشته» بايد باشد .[٩] الصافي ، ج ٣ ، ص ٢٨٤ ؛ تفسير القمي ، ج ٢ ، ص ٥١ .[١٠] عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ١ ، ص ٧١ ، ح ٢٩٨ ؛ الخصال ، ص ٥٧٤ ؛ الفصول المختارة ، ص ١٣٥ ؛ مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج ١ ، ص ٣١٤؛ كنز العمال، ج ١٣، ص ١٤٨، ح ٦٤٦٥؛ الجامع الصغير، ج ١، ص ٤١٥، ح ٢٧٠٥ و... .[١١] الهداية شيخ صدوق ، ص ١٤٥ ؛ رسائل الشريف المرتضى ، ج ٤ ، ص ١٣١ ؛ مسائل علي بن جعفر ، ص ١٤٥ ؛ بصائر الدرجات ، ص ٩٧ ؛ قرب الاسناد ، ص ٥٧ ، الكافي ، ج ١ ، ص ٢٨٧ و ٢٩٤ و ٢٩٥ و ج ٤ ، ص ١٤٩ ؛ دعائم الإسلام ، ج ١ ، ص ١٦ ؛ الايضاح ، ص ٩٩ و ٥٣٦ و ٥٣٧ ؛ الغارات ، ج ١ ، ص ٢٥٣ و ج ٢ ، ص ٦٥٩ ؛ مسند أحمد ، ج ١ ، ص ٨٤ و ج ٤ ، ص ٢٨١ و ج ٥ ، ص ٣٤٧ .[١٢] چنانچه در شرح اُصول الكافي محمد صالح مازندرانى منقول است (ج ٣ ، ص ٢٤٦).[١٣] شعر از اخطل شاعر است ، رجوع شود به : إعانة الطالبيين ، ج ٢ ، ص ٢٨٢.[١٤] براى تفصيل مطلب به البيان في تفسير القرآن (ص ٤١١ ـ ٤١٥) و المستصفى (ج ١ ، ص ٨٠ ـ ٨١ ) رجوع شود.[١٥] حياة الحيوان ، ح ١ ، ص ٧٣.[١٦] همان .[١٧] سوره شعرا ، آيات ٥ ـ ٦ .[١٨] حجر ، آيه ٩ .[١٩] سوره زخرف ، آيه ٤٤ .[٢٠] سوره زمر ، آيه ٣٠ .[٢١] المحلى ، ابن حزم ، ج ١٠ ، ص ٢٩٧ ؛ الطرائف، ص ٤٥١؛ مسند أحمد ، ج ٦، ص ٢٢٠ ؛ صحيح البخاري ، ج ٤ ، ص ١٩٤ ؛ السنن الكبرى ، ج ٨ ، ص ١٤٢ ؛ فتح الباري ، ج ٨ ، ص ١١١ و ... .[٢٢] حياة الحيوان ، ج ١ ، ص ٧٤ .[٢٣] سوره قصص ، آيه ٣٠ .[٢٤] سوره رعد ، آيه ٧ .[٢٥] شواهد التنزيل ، ج ١ ، ص ٢٩٤ ؛ شرح الأخبار ، ج ٢ ، ص ٣٥٠ ، ح ٧٠١ .