ميراث محدث اُرموي - اشکوری، جعفر - الصفحة ١٦٣
و بعد : هر آينه به تحقيق خواهش نمود از من بعضى از كسانى كه نمى گنجد مرا ردّ او از سادات محصّلين ـ موفقّش نمايد خدا با ساير مُشتغلين ـ اين كه شرح كنم دعاى ندبه را تا ادا نمايم به آن حقّ انس را به انضمام حق صحبت ، پس قبول كردم خواهش او را با پاكيزگى نفس و خوشى رغبت بدون آميزش غرض دنيوى و نه شك و ريبت ، جز اين كه نيّت كردم در قلب از كشف غم و كربت با صدق توبه و حسن رجوع و اوبت ، و مى خواهم از خدا قبول اين خدمت را بعد از توفيق به انجام اين نعمت ، و اوست اميد گرفته شده نزد هر دشوارى و تنگى و زحمت . و التماس مى كنم از ناظرين ، پيش آمدن و تلقى را با حسن قبول و اين كه مسامحه كنند به صفح و عفو اگر آگاه شوند بر خطا در گفته شده و مقول ؛ زيرا كه اعتصام و محفوظ بودن از سهو و خطا مخصوص است به ذات اقدس خدا و آيات او ، و عرصه امكان ، محض نقص و فقر است با شقوقات آن . و ناميدم اين مختصره را « وسيلة القربة في شرح دعاء الندبة » ( وسيله نزديكى به حضرت بارى در شرح دعاى ندبه و زارى ) ، و قرار دادم آن را عبارت از مقدمه و خاتمه اى كه به هشت فصل محيطند .
امّا مقدمه
پس بدان اين كه معصومين ـ سلام خدا بر ايشان باد ـ براى بودن آنان كامل ترين مخلوقات در دوره هايشان و واسطه ها مرفيوضات را كه مى رسد به ايشان ( مخلوقات ) ؛ بنا بر آن كه مستفاد مى شود از اخبار كثيره از اين كه اگر نبودندشان هر آينه فرو مى برد ما را زمين و هر آينه فرو مى رفت نهرها ، و به تحقيق اشاره شده به اين اجمالاً در بعضى فقرات «دعاى عديله» آن جا كه فرمود : « و بوجوده ثبتت الارض و السماء ، و بيمنه رزق الورى ، ( و به وجود حجت عليه السلام ثابت شده زمين و آسمان و به يمن آن روزى داده شده مردم ) ، پس ناچار است از اين كه بشود هر يكى از آنان تمام كننده تر و داراتر كمالات را آن چنانى كه از آنهاست فصاحت و بلاغت بحيثيّتى كه سبب اعجاز در كلام بارى تعالى گرديد ـ بنا بر آنچه مشهور است ـ از وجه هاى اعجاز قرآن ، و چون مقتضاى بلاغت بود حرف زدن براى هر واحد بر قدر فهم و معرفتش چنان كه گفته اند : « كلموا الناس على قدر عقولهم » [١] ( حرف زنيد با
[١] مانند اين روايت است آنچه در الكافي (ج ١ ، ص ٢٣ ، ح ١٥ و ج ٨ ، ص ٢٦٨ ، ح ٣٩٤) و المحاسن (ج ١ ، ص ١٩٥) و الأمالي للصدوق (ص ٥٠٤ ، ح ٦٩٣) و مشكاة الأنوار (ص ٤٣٩) و ديگر كتب روايت شده است.[٢] زاد المعاد (سنگى) ، ص ٤٥٠.[٣] هدية الزائرين (سنگى) ، ص ٥٠٧.[٤] مصباج الزائر ، ص ٤٤٦ ـ ٤٥٣.[٥] بحار الأنوار ، ج ٥٢ ، ص ١٥٦ ، ح ١٥ ؛ الغيبة للنعمانى ، ص ١٧٣ ، ح ٨ .[٦] بحار الأنوار ، ج ٥٢ ، ص ١٥٤ ، ح ٨ ؛ الغيبة للنعمانى ، ص ١٧٢ ، ح ٦ .