مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٢٢ - مقدمه
غير مخلوط به نحوى از انحا و ذرّهاى از ذرّات عدمين، كه نيستى حقيقى و مفهوم بوده باشد، لازم آيد بودن او همه شيئى و دارايى او همه كمالات را و جامعيّت او جميع صفات را با وحدت حقيقيّه و بساطت صرفه؛ فقدْ وردَ أنّه الشيء بحَقيقة الشيئيَّة[١]، با آنكه نيست هيچ يك از اين اشيا، كَما وَردَ أنّه شيءٌ لا كالأَشْياء[٢]؛ و الّا در مرتبه ذات اگر فاقد وجودى از وجودات و كمالى از كمالات و ظهورى از ظهورات باشد، لازم مىآيد كه صرف وجود و تمامش وجود نبوده باشد، بل مركّب از وجود كمالى و صفتى و عدم كمالى و صفت اخرى[٣].
پس با آنكه تركيب لازم مىآيد، مستلزم امكان و حدوث و انتهاى بما بالذات ديگر است و مفروض منتهى إليه بودن او بود.
زينهار زينهار از اين سخنان، به گمان رسد كه موجودات عالم امكان سراى بىنقصان متّصف به هزار عيب و شين حدوث و امكان و خباثات و نجاسات ظاهر و باطن را راه به عالم ذات كبريايى بوده باشد، كلّا و حاشا، دستم بريده و زبانم لال، چشم و گوشم كر و كور باد، اگر اين مقصود بود[٤].
|
در حقّ من به درد كشى ظنّ بدمبر |
كالوده گشت خرقه ولى پاك دامنم |
|