مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٣٦ - شروع در شرح حديث
دنيوى و يا اخروى از براى ترفّع بر غير و يا استكمال خود- في نفسه- بود و بعد از اينكه به غايتش نرسيد و به نقصان و عيب باقى ماند در عاجل و آجل، نزد خدا و خلق، خوار و منفعل خواهد ماند و اگر من باب الاستدراج رسيد، در آجل در نزد خدا و اهل محشر خوار و نااميد خواهد ماند.
قوله: و لُانحينّه من قربي، و لُابعدنّه من فضلي و وصلي.
«انحينّ» نفس متكلّم وحده است از فعل مضارع مزيد فيه، از باب افعال و يا تفعيل؛ و ظاهر ثانى است من النحو من الجانب.
و لام توكيد قسم است و ضمير فاعل و «هاء» مفعول «من قرب» متعلّق است به «انحينّ» مضاف به ياى متكلّم.
و «لُابعدنّه» عطف است بر «انحينّ» و «من فضلي» متعلّق به او و «وصلي» عطف است به «فضلي»؛ يعنى و هر آيينه به كنار مىاندازم او را و هر آيينه دور مىكنم او را از فضل و رحمت من و از وصل و نزديكى من؛ زيرا كه افاضه نَعماء و كمالات و تقرّب و وصل آن جناب، به توجّه و التفات به سوى اوست و بعد از اينكه طالب مُنى، مناياى خود را از غير حقّ خواست و خود را به تضرّع به درگاه او- كما قالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»[١]، مستعدّ نگردانيد، اعطا و انعام به او در غير موقع خواهد بود و اين منافى صفت حكيم و جواد است؛ چه حكمت، راست گفتار و درست كردار بودن است و جود، بخشودن به مستحقّ است لا لِعوَضٍ و لا لِغَرَضٍ و همچو شخصى معاند و غير مستحقّ است، پس فضلش شامل وى نخواهد بود و چون وصل حقّ، زمانى و مكانى نمىباشد، بل به توجّه و التفات به جانب اوست و قاصر نظر به سوى غير حقّ، به يقين دور از وصل و قرب حقّ باشد.
|
حضورى گر همى خواهى از او غافل مشو حافظ |
[مَتى ما تلقَ من تهوى دَعِ الدنيا وأهملها] |
|