مجموعه رسائل در شرح احاديثي از کافي - سلیمانی آشتیانی، مهدی؛ درایتی، محمد حسین - الصفحة ٤٢ - شروع در شرح حديث
قوله: أبخيلٌ أنا فيُبَخّلني عبدي، أوليس الجود والكرم لي، أوليس العفوُ والرحمة بيدي، أوليس أنا محلّ الآمال، فمن يقطعُها دوني؟!
مىفرمايند: آيا بخيلم من در عطا، كه بخل مىورزد مرا عبد من در سؤالِ حوائج خود را از من و بخل در سؤال و عدم سؤال از من مسبَّب از سوء اعتقاد بخل است در من و نيست همچنين كه او اعتقاد كرده و آيا نيست بخشش و عطا از براى من و صفت و حال من و آيا نيستم من جواد و كريم؟!
يعنى از عدم سؤال معلوم مىشود كه مرا، كريم و جواد نمىداند، نيست چنين كه او اعتقاد كرده است. آيا نيست درگذشت از تقصير و آمرزش و عطا در يد قدرت من، كه بنده من، سؤال از گذشتِ تقصير و طلب مغفرت سيّئات عمل خود از من نمىكند؟! چنين است كه بنده من اعتقاد كرده و توهّم نموده؟!
و آيا نيستم من تنها و بىشريك در محلّ توجّه و عرض آمال و آرزوها بودن، چنانكه عبد من توهّم كرده و الّا عرض آرزوها بر من مىنمود و قطع سؤال از من نمىكرد و بد اعتقادى است كه كرده، البتّه بىشريكم در انجاح مقاصد و محلّ اميدها بودن، پس كيست كه قطع مىكند آرزوها را از نزد من و به نزد كه مىرود؟! و قطع آرزو از نزد من يا به آرزو نكردن است و اين از براى بنده اجوفِ سراپا احتياج، ممكن نه و يا به توجيه آمال است به جانب ديگرى و كيست در دارِ وجود، كه مؤثّر تواند بود غير از من؟! واللَّهُ هو الغنيُّ و أنتم الفُقَراءُ.
قوله: أفلا يخشى المؤمّلون أن يؤمّلوا غيري؟!
مىفرمايند: آيا پس نمىترسند اميدواران قضاى حوائج در اميدوار شدن از غير من، از اينكه نااميد شوند و در هاويه وبال و نكال افتاده، مقطوعُ الآمال حاضر و ملوم گردند؟!
قوله: فلو أنّ أهل السماوات والأرض[١] أملّوا جميعاً، ثمّ أعطيتُ كلّ واحد منهم مثل أمّل
[١]. مصدر:« أهل سماواتي وأهل أرضي».