فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٠ - امام مجتبى(عليه السلام) و جبهههاى جنگ
تهديد تغيير موضع مى داد، آنان نيز تغيير موضع مى دادند.
آيا اين سپاه فاقد هماهنگى و انسجام مى توانست در طريق هدف مشخصى جنگ و نبرد كند؟ بطور مسلّم نه; بلكه چنين جنگى جز شكست و كشته شدن ياران راستين امام نتيجه ديگرى نداشت.
گواه روشن بر اينكه امام خواهان پيكار با معاويه بود و سرانجام صلح بر او تحميل شد، اين است كه امام در مدائن (آخرين نقطه اى كه سپاه حضرت تا آنجا پيشروى كرد) سخنرانى جامعى فرمود و يادآور شد، معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف و بر خلاف هدف بلند و روح بزرگ ما است; اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، ما با او به مبارزه برخيزيم وپاسخ او را با شمشير بدهيم واگر طالب زندگى و عافيت هستيد، پيشنهاد او را بپذيريم و رضايت شما را تأمين نماييم; وقتى سخن امام به اين جا رسيد، سپاه حضرت با فريادهاى «البقية البقية»،«زندگى زندگى» پرده از منويات واقعى خود برداشتند.
فرض كنيد امام حسن(عليه السلام) فرمانده سپاه شام بود و معاويه فرمانده سپاه عراق، آيا معاويه مى توانست جز كارى را كه امام حسن(عليه السلام) در پيش گرفت، عمل كند؟!
اصولاً شرايط حاكم در عصر امام حسن(عليه السلام) غير از شرايط حاكم بر عصر امام حسين(عليه السلام) بود; زيرا در عصر امام مجتبى(عليه السلام)شهادت آن حضرت به وسيله معاويه، موجى از خشم و غضب در مردم بر ضد حزب اموى ايجاد نمى كرد و مردم چنين تصور مى كردند كه خليفه اى و يا مدعى خلافتى به وسيله مدعى ديگرى كشته شده است.