فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥٦ - واكنش عائشه به بيعت مردم با امام(عليه السلام)
گروه حركت كند و هر كس مركب و هزينه رفتن ندارد، مركب و هزينه سفر او تأمين خواهد شد».[١]
ارتش طلحه و زبير، همراه با عايشه به سرعت سرزمين هاى بين مكه و عراق را پيمودند و از نقطه اى كه مى گذشتند، مردم از شركت ام المؤمنين شگفت زده مى شدند و طلحه و زبير و احياناً خود او را ملامت مى كردند، اينك نمونه اى را يادآور مى شويم:
طلحه و زبير و همراهان او در نقطه اى از سرزمين قبيله بنى سعد فرود آمدند. مردى از آن قبيله به عايشه گفت: «اى ام المؤمنين! كشتن عثمان براى ما آسانتر از خروج تو از خانه و ركوب تو بر اين جمل ملعون است. تو از جانب خدا ستر و پرده حرمت واحترام داشتى.[٢]
جوانى ديگر از همان قبيله رو به زبير و طلحه كردو گفت:
امّا تو اى زبير، حوارى پيامبر به شمار مى آيى و تو اى طلحه با دست خود رسول خدا را از آسيب حفظ كردى. مادرتان را همراه مى بينم. آيا زنان خود را نيز همراه آورده ايد؟ گفتند: نه. گفت: من در اين لحظه از شما جدا مى شوم، سپس اشعارى را سرود كه نخستين بيت آن اين است:
صُنتم حلائكم وَقُدْتُم امّكم