فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٧ - علل و موجبات قيام امام حسين(عليه السلام)
ريشه كن نگرديدند وپس از شهادت آن حضرت، فرزند ابوسفيان، معاويه، بر كشورهاى اسلامى تسلط يافت و كارگزاران ستمگر و يغماگر خود، مانند زياد، عمرو عاص، سمره، مروان و... را بر جان، مال و بيت المال مسلمانان مسلط ساخت. حُجر بن عدى و رُشيد هجرى، وعمرو بن حَمِقْ و ميثم تمار و صدها منادى حق وآزادى را به علّت مبارزه با خودكامگى وى، به وضع فجيعى كشت.
معاويه در طول خلافت بيست ساله خود،پايه هاى حكومت فرزند فرومايه اش يزيد را كه عصاره فساد وميوه درخت پليد اموى بود محكم واستوار ساخت و پس از مرگ معاويه در نيمه رجب سال شصت هجرى، مردى روى كار آمد كه نه تنها تربيت دينى نداشت، بلكه با اسلام و پيامبر(صلى الله عليه وآله)به جهت كينه توزى هاى دوران جاهليت وجنگ هاى بدر و اُحد واحزاب، شديداً مخالف بود.
حكومتى كه بايد تداوم بخش رسالت اسلام، مجرى قوانين وحدود، نماينده افكار وآراء مسلمانان وتجسم روح جامعه اسلامى باشد، به دست مرد پليدى افتاد كه آشكارا موضوع رسالت و وحى محمدى(صلى الله عليه وآله) را انكار مى كرد، وهمچون نياى خود ابوسفيان همه را پندارى بيش نمى دانست![١]
يزيد براساس تعليمات مسيحيّت پرورش يافته بود وقلباً به آن تمايل داشت واز طرفى جوانى ناپخته، شهوت پرست، خودسر، خوشگذران، عياش، فاقد دور انديشى واحتياط بود[٢].
تفاوتى كه پدر با پسر داشت، در اينجا بود كه پدر به ظاهر پاى بند به اسلام
[١] البداية والنهاية ص١٩٧، مقاتل الطالبين ص١٢٠.
[٢] مروج الذهب جص٧٧.