فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٩ - علل و موجبات قيام امام حسين(عليه السلام)
قدرت وسلطه قلمداد كنند، زيرا توده ها به چشم خود مى ديدند كه رفتار حكومت، بر ضد موازين دينى وتعاليم الهى است وهمين مطلب مجوّز آن بود كه حسين(عليه السلام) ياران راستين اسلام را از گوشه وكنار جهان پيرامون خود فرا خواند وبر ضد حكومت قيام كند; قيامى كه هدف از آن احياء اسلام و سنن دينى، نه تصاحب خلافت وقدرت بود.
پس از شهادت حسن بن على(عليه السلام) در سال پنجاه هجرى،شيعيان عراق جنبش خاصى از خود نشان دادند وبا حسين(عليه السلام) به مكاتبه پرداختند واز امام درخواست كردند كه معاويه را از حكومت خلع كند; امام در پاسخ آنان ياد آور شد كه او با معاويه عهد وپيمانى دارد ونمى تواند آن را بشكند. پس از درگذشت معاويه، امام حسين(عليه السلام) در نيمه رجب سال شصت، وقتى موانع شرعى را منتفى ديد و شرايط را براى قيامى مفيد و سازنده آماده ديد، در پاسخ دعوت مردم عراق، ويژگى هايى را كه بايد زمامدار مسلمين داشته باشد، بيان فرمود:
«امام وپيشواى مردم كسى است كه از روى قرآن حكومت وداورى كند، عدالت پرور و دادگستر، پيرو آيين حق و در راه خدا خويشتن دار باشد»[١].
امام در يكى از سخنرانى هاى خود در نزديكى كربلا به انگيزه قيام خود اين چنين تصريح مى فرمايد:«اى مردم پيامبر خدا فرمود: هركس فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرامهاى خدا را حلال مى شمارد، پيمانهاى خدا را مى شكند، با سنّت پيامبر او مخالفت مىورزد، در ميان بندگان خدا به گناه و تجاوز
[١] «مَا الاْمامُ إلاّ الْحاكِمُ بِالْكِتابِ،اَلْقائِمُ بِالْقِسْطِ،الدّائِن بِدِينِ الْحَقِّ اَلْحابِسِ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ»
ارشاد ص٢١٠.