فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٧٧ - امام مجتبى(عليه السلام) و جبهههاى جنگ
و اين خود موضوع گسترده اى است كه پيرامون آن، كتاب ها و رساله هايى نوشته شده است. ما انگيزه هاى صلح امام(عليه السلام) را در اين جا به صورت فشرده مى نگاريم و قبلاً ياد آورر مى شويم كه امام مجتبى(عليه السلام) صلح نكرد بلكه صلح بر او تحميل شد و اوضاع و شرايط نامساعد، دست به دست هم داد و وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسأله ضرورى بر امام تحميل گشت به گونه اى كه حضرت، جز پذيرفتن صلح چاره اى نديد و هركس به جاى او بود و در شرايط او قرار مى گرفت، چاره اى جز قبول صلح نداشت. زيرا سياست خارجى اسلام از يك سو و وضع داخلى عراق و سپاه حضرت از ديگر سو، جنگ را ايجاب نمى كرد و اگر حضرت دست به جنگ مى زد به اسلام و تشيّع ضربت بزرگى وارد مى آمد.
از نظر سياست خارجى، امپراطورى روم كه ضربه هاى شكننده اى از مسلمانان بر پيكرش داشت، در پى فرصت بود تا حمله گسترده اى را به كيان اسلام سازماندهى كند; روم وقتى از صف آرايى سپاه امام حسن(عليه السلام) و لشكر معاويه آگاه شد، آن را بهترين فرصت براى مقصود خود شمرد و با سپاهى عظيم عازم كشور اسلامى شد. در چنين شرايطى شخصى مانند امام حسن(عليه السلام)كه رسالت او حفظ اساس اسلام است وظيفه اى جز اين نداشت كه با پذيرش صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند.
يعقوبى مى نويسد: معاويه پس از عقد صلح با امام حسن(عليه السلام) به شام برگشت. در اين هنگام گزارشى به او رسيد كه امپراطور روم با سپاه منظم و بزرگى به قصد حمله بر كشور اسلامى از روم حركت كرده و چون در آن زمان دولت