فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٦١ - نبرد با مارقين (شورشيان)
آنان آگاه شد. گروهى به على(عليه السلام) پيشنهاد كردند كه قبل از نبرد با معاويه اين جمع را پراكنده سازد.
امام، پس از يك سلسله پيام ها كه به وسيله ياران عزيز خود، براى خوارج فرستاد خود نيز به ميان آنان رفت و خطبه غرائى خواند و گفت: شما بوديد كه ما را به تحكيم وادار كرديد. اكنون خودتان آن را كفر مى دانيد؟
سرانجام نبرد ميان آنان و سپاه على درگرفت. رزمندگان سپاه امام از راست و چپ وخود امام از ميانه بر آن لشگر حمله بردند و چيزى نگذشت كه همه آنان از پاى درآمدند و فقط نه نفر جان سالم به در بردند، دو نفر به خراسان، و دو نفر به عمان، دو نفر به يمن، دو نفر به جزيره در عراق و يك نفر به تل موزن پناه بردند و در آنجا زاد و ولد كردند و نسل خوارج به وسيله آنها باقى ماند.[١]
ياران امام، تصور كردند كه نسل خوارج منقرض شده است. امام در پاسخ آنان گفت: چنين نيست، بلكه آنان به صورت نطفه هايى در صلب مردان و رحم زنان به سر مى برند. هرگاه شاخه اى از آنان بريده شود، شاخه ديگرى بر جاى آن مى رويد، و سرانجام به صورت گروه هاى غارتگر و ربايندگان اموال در مى آيند.[٢]
اين وقايع سه گانه را كه هر يك براى خود كتابى است، بيشتر وقت امام(عليه السلام)را گرفتند. امامى كه بايد در مسند خلافت بنشيند و علوم و دانش ها و معارف از زبان او شنيده شود، و به تربيت جوانان عزيز بپردازد، گرفتار جنگ هاى داخلى و سركوب شورشيان كوتاه فكر شد.
[١] كشف الغمه، ج١، ص ٢٦٧ ـ ٢٧٠.
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٥٩.