فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥٩ - نبرد با قاسطين (ستمگران)
مى كرد و امام را هاله اى از غم و اندوه فرا گرفته بود. او در ميان لشكريان خود، خطبه كوتاهى خواند، سپس با يك حمله برق آسا توانست لشكر معاويه را كنار بزند و شريعه را به تصرف خود درآورد، ولى در عين حال، با اين كه شريعه در تصرف آنان بود، آب را بر روى دشمن نبست.
سرانجام، نبردهاى تن به تن، سپس، جنگ فراگير درگرفت و پيوسته پيروزى با امام(عليه السلام) بود. عمروعاص كه مغز متفكر معاويه بود، طرحى براى شكست على(عليه السلام) ريخت و آن اين كه در ميان سربازان على(عليه السلام) ايجاد تفرقه كند، به اين صورت كه در بامداد روز پنجشنبه سيزدهم ربيع الأوّل، سپاه امام با نيرنگ كاملاً بى سابقه اى روبرو شدند و آن اين كه سپاه شام طبق دستور عمروعاص قرآن ها را بر نوك نيزه ها بستند و صفوف خود را با مصاحف آراستند. قرآن بزرگ دمشق به كمك دو نفر بر نوك نيزه حمل مى شد. آنگاه همگى يك صدا شعار مى دادند كه حاكم ميان ما و شما كتاب خداست.
منظره روح انگيز مصاحف و ناله هاى مهرآفرين سربازان شام،عقل و هوش از سر بسيارى از سربازان امام، ربود. مردان جنگى كه تا ساعاتى پيش افتخار آفرين بودند و در يك قدمى پيروزى كامل قرار داشتند، همچون افسون شدگان بر جاى خود ميخكوب شدند، ولى در مقابل گروه اندكى مانند: مالك اشتر و ديگران به نبرد ادامه مى دادند. بالأخره سستى در سپاه امام به خاطر اين نيرنگ پيش آمد و امام تن به صلح داد و نتيجه آن اين شد كه دو نفر در نقطه اى دور از صفوف نبرد درباره رودررويى امام با معاويه نظر دهند، ولى متأسفانه نماينده تحميل شده بر امام يعنى ابوموسى فريب عمروعاص نماينده معاويه را