فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٩ - بررسى اين بخش از تاريخ
بررسى اين بخش از تاريخ
در اين جا يك رشته تأمل ها و سؤال ها وجود دارد كه يك فرد محقق بايد براى آنها پاسخ درستى پيدا كند:
١. درگذشت پيامبر، ناگهانى نبوده بلكه چند روزى در بستر بيمارى افتاده بود و قرائن و شواهد گواهى مى داد كه فراق او از امّت، نزديك شده است و لذا در روزهاى پايانى عمر خود فرمود: قلم و كاغذى بياوريد تا براى شما نامه اى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد. عمر بن خطاب از نگارش اين نامه جلوگيرى كرد.[١]
آيا با سخن صريح پيامبر(صلى الله عليه وآله) كه او در آستانه رفتن است، چگونه عمر بن خطاب در مرگ او ترديد كرده و مى گفت: او بار ديگر برمى گردد و از كجا چنين يقينى پيدا كرده بود كه اين مرگ به سان غيبت موسى است؟ و به سان او باز خواهد گشت و به قدرى با شدت سخن مى گفت كه دهان ولب هاى او را كف گرفته بود، در حالى كه يك نفر از ياران پيامبر هم با او همراه نبود؟!
آيا واقعاً عُمر به گفتار خود، ايمان داشت يا اين كه او اين سخن را به ميان آورد تا مسلمانان درباره خليفه پيامبر نينديشند و كسى را برنگزينند؟!
٢. آيا غيبت و دور شدن موقت پيامبر از ميان مردم، يك سنت رايج و گسترده در ميان پيامبران بوده يا اين كه فقط در مورد حضرت موسى كليم و احياناً يوسف(عليهما السلام) رخ داده است؟!
٣. عباس، عموى پيامبر، همان سخن را گفت كه ابوبكر گفته بود كه پيامبر،
[١] صحيح بخارى:١/٣٠، باب كتابة العلم، حديث١١٤.