مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣١٤ - راجع به قول عمر إن الرّجل لیهجر
در کتاب سلیم بن قیس، صفحه ٢٠٩، [الحدیث السابع و العشرون] راجع به بکاءُ ابن عبّاس و بیانُه قولَ النبیّ: ”ایتونی بکتفٍ أکتُبْ لکم کتابًا لاتَضِلّوا بعدی“ مطالبی است.
در کتاب سلیم، صفحه ٨٢، [ذیل الحدیث الرابع] راجع به آنکه ابوبکر هفتمین نفر از هفت نفری است که با أمیرالمؤمنین به عنوان إمارت سلام کرده و تحیّت گفته است و نیز در صفحه ١٦٤ راجع به این موضوع نیز مطالبی است.
چون ابوبکر در حال مرگ وصیّتنامه مینوشت، بیهوش شد و کاتب در حال بیهوشی او نوشت که عمر خلیفه باشد، ابوبکر چون بیدار شد کاتب را تحسین نمود و عمر نیز به ابوبکر ایرادی نگرفت و وصیّت او را عمل بر هجر و هذیان نکرد با آنکه ابوبکر مردی عادی بود و شدّت مرض او را به بیهوشی کشانید ولی رسول خدا که سفیر الهی بودند و در عین حال مرض هم آنقدر سخت نبود، گفتار آن حضرت را حمل بر هذیان و هجر نمود.
در شرح نهج البلاغة، طبع بیروت، جلد ١، صفحه ١٦٣ گوید:
لمّا احتضر أبوبکر قال للکاتب اکتُبْ: هذا ما عَهِد عبدُالله بن عثمان آخِرَ عهده بالدّنیا و أوّلَ عهده بالآخرة، فی السّاعة الّتی یبَرُّ فیها الفاجرُ و یُسلِم فیها الکافرُ. ثمّ أُغمِیَ علیه، فکتب الکاتبُ: عمر بن الخطّاب. ثمّ أفاق أبوبکر، فقال: اقرَءْ ما کتبتَ. فقرأ و ذکر اسمَ عُمَرَ، فقال: أنَّی لک هذا؟ قال: ما کنتَ لتَعدُوَه، فقال: أصَبتَ.
و در صفحه ١٦٥ گوید:
أحضَرَ أبوبکر عثمانَ ـ وهو یجود بنفسه ـ فأمَره أن یکتُب عهدًا و قال اکتُبْ:
بسم الله الرّحمن الرّحیم هذا ما عَهِد عبدُالله بن عثمان إلی المسلمین:
أمّا بعد. ثمّ أُغمِیَ علیه، و کتب عثمانُ: قد استخلفتُ علیکم عُمَرَ بن خطّاب، و أفاق أبوبکر، فقال: اقرَءْ فقرأه، فکبّر أبوبکر و سُرَّ، و قال: أراک خفتَ أن یختلف