مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٩ - راجع به کفر یزید بن معاویه
دوّم: استخلاف و نصّ امامِ سابق است بر امام لاحق.
سوّم: قهر و استیلا است. چون امام سابق بمیرد و کسی که مستجمع شرایط امامت باشد تصدّیِ امر کند و به شوکت خود قاهر شود، خلافت او منعقد گردد؛ و چنین است اگر جاهل و فاسق باشد، بنابر اظهر.“»
و صاحب شفاء الصّدور گوید: «این سه طریق همهاش برای یزید موجود بود، و بنا بر عقیدۀ عامّه خلافتش بهحق بوده؛ و کشتن حضرت سیّدالشّهدا علیهالسّلام چون بر او خروج کرده است، باید بر حق باشد.
چنانچه از شارح مقاصد شنیدی که امامتِ به شوکت، با فسق و جهل منافاتی ندارد؛ یعنی درصورتیکه از اوّل باشد، و درصورتیکه طاری باشد هیچیک از طُرق خلافت منافی نیست، چه در اخبار ایشان که در صحیحین مروی شده، حثّ بر لزوم طاعت و وجوب متابعت سلطان و منع از تفریق کلمۀ امّت و خروج از امر خلیفۀ زمان اگرچه ظالم باشد، بیش از اندازه است. چنانچه در خبر از بخاری و مسلم خواهی شنید.
و شارح عقائد نسفیّه در ذیل عبارت مصنّف که میگوید: ”و لایُعزَل الإمامُ بالجور و الفسق.“ بعد از تفسیر فسق به خروج از طاعت خدای، و جور به ظلم بر عِبادالله، گفته:
”لإنّه قد ظهر الفسقُ و انتشر الجور من الأئمّة و الأُمراء بعد الخلفاء الرّاشدین، و السّلَفُ کانوا ینقادون لهم و یقیمون الجُمَع و الأعیاد، و لایَرَونَ الخروج علیهم؛ و لأنّ العصمةَ لیست شرطًا للإمامة ابتداءً، فبقاءً أولی.“ ـ تمام شد کلام او بعینه.»
و در صفحۀ ٣٠٧ و ٣٠٨ گوید: «آنان که کفر یزید را هم ملتزم شدهاند، باید قائل به امامت او باشند.
و از جمله شواهد این دعوی آن است که خلیفهزادۀ محترم ایشان که زاهد صحابه است، یعنی عبدالله بن عمَر، طاعت او را لازم دانسته و نقض بیعت او را حرام شمرده؛ چنانچه در صحیح بخاری و صحیح مسلم از نافع نقل شده، و عبارت