مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٢ - درباره تشیّع فردوسی
[١]
[١]* میان مردم ایرانزمین جلوگیری کنید، چقدر از مردم ایران از شاهنامۀ شما بهره بردند و چند لغت از شاهنامه در فرهنگ و ادبیات خود تاکنون بهکار بردهاند؟ آیا شاهنامه در میان ایرانیان بیشترین خواننده را داشت یا دیوان حافظ و گلستان و بوستان سعدی شیراز؟
آیا شاهنامه بیشتر توانست قلب و روح و فکر ایرانیان را به تسخیر خود درآورد یا مثنوی مولانا جلالالدّین محمّد بلخی؟ آیا نقل داستانهای چرند و پرند شاهنامه توانست بیشترین شنونده را به خود اختصاص دهد یا تاریخ بزرگان اسلام و پیشوایان تشیّع و حادثۀ کربلا؟ آیا وقایع بههم بافتۀ رستم و سهراب، قلوب ایرانیان را تسخیر کرد یا حماسۀ بیمانند واقعۀ عاشورا و فداکاری اصحاب و اهلبیت فرزند رسول خدا؟ آیا شرح داستانهای تخیّلی و عیّاشیهای منیژه و تهمینه و سودابه و توضیح همبستریهای آنان، تاج افتخار بر سر ایرانیان زد یا شرح بیان نهضت ظلمستیز و کاخبرانداز قهرمان بانویِ تاریخ بشریّت، زینب کبری؟ کدامیک؟!
در اینجا باید اعتراف کرد که جناب فردوسی پس از اتمام شاهنامه و صرف عمر در این تألیف بیمحتوا و عبث و پس از شکست در رسیدن به توقّعات صله و پاداش از پادشاه غزنوی، تنبّهی پیدا کرد و تذکّری، و بر عمر بر باد رفته متأسّف و از نگاشتن شاهنامه اظهار ندامت و پشیمانی مینمود و در مقدّمۀ تفسیر سورۀ یوسف که به شعر درآورده است، خود اینگونه اقرار و اعتراف مینماید و از کردۀ خود ابراز پشیمانی میکند:
|
سخنهای پیغمبران خدای |
بگویم بدان کش بود عقل و رأی |
|
|
من از هر دری گفته دارم بسی |
شنیدند گفتار من هر کسی |
|
|
سخنهای شاهان با رأی و داد |
به سخت و به سست و بلند و گشاد |
|
|
بسی گوهر داستان سفتهام |
بسی نامۀ باستان گفتهام |
|
|
به بزم و به رزم و به کین و به مهر |
یکی از زمین و یکی از سپهر |
|
|
سپردم بسی راه دلخستگان |
زدم پردۀ مهر پیوستگان |
|
|
به نظم آوریدم بسی داستان |
ز افسانه و گفتۀ باستان |
|
|
همی دون بسی راندهام گفتگوی |
ز خوبان شکّر لب ماهروی |
|
|
ز هر گونه نظم آراستم |
بگفتم در او آنچه خود خواستم |
|
|
اگر چه دلم بود از آن با مزه |
همی کاشتم تخم رنج و بزه |
|
|
از آن تخم کشتن، پشیمان شدم |
زبان و دهان را گره بر زدم |
|
|
نگویم کنون نامهای دروغ |
سخن را ز گفتار ندهم فروغ * |