مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٥١٠
* تاج العروس: «النّقف: کسر الهامة عن الدِّماغ و نحو ذلک.» (محقّق)
[١٩٧]. جنگ ١٥، ص ١٩٧ ـ ٢٠١.
حافظ شیرازی ـ رضوان الله علیه ـ را مُلزم به انشاد مطلع غزل معروف، و مَخرجِ آن به زبان عربی نمود:
|
ألا یا أیُّها السّاقی أدِرْ کأسًا و ناوِلْها |
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها |
* * *
|
حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ |
||||
|
متی ما تلقَ مَن تهوی دَعِ الدنیا و أهمِلْها |
||||
و چه داعی و هدفی، یگانه شاعر عرصۀ عرفان و بلاغت و ادب در تاریخ ایران و ایرانیان، حضرت و چگونه است که در اشعار ناموران ادب پارسی همچون مولانا جامی و شیخ فریدالدّین عطّار و گوهر بیمانند حکمت و تربیت و عرفان، جلالالدّین محمّد بلخی و حکیم سنایی که موجب افتخار ایرانزمین و تفوّق علمی و ادبی آن بر سایر ملل و بقاع گشتهاند، سراسر اشعار عربی و اصطلاحات و تعابیر تازی به چشم میخورد، درحالیکه آنان مانند فردوسی میتوانستهاند عبارات و اشعار خویش را بدون ایراد کلمات و الفاظ تازی نیز بنگارند؟
به نظر میرسد تنها انگیزه از این سبک نگارش در این مجموعۀ بدیع و بیمانند و گنجینۀ بیمثال بزرگان ایرانزمین، فقط و فقط عشق و علاقۀ غریب به این مکتب انسانساز و حیاتبخش اسلام و باور قلبی و عقلانی و شهودی به مبانی و اصول آن بوده است.
آیا شخصیّتی مانند ابوعلی عبدالله سینا که افتخار علمی این خطّه و سرزمین تا کنون بوده و خواهد بود، مگر به غیر از زبان پارسی سخن میگفت و در غیر از این بقاع به دنیا آمده بود؟ و مگر ابوریحان بیرونی دانشمند نامدار حکمت و نجوم, در بلاد عربی متولّد گشته بود؟١ و مگر *
از این اشعار به وضوح بهدست میآید که فردوسی شیعه بوده و سرودن اشعار در مدح خلفای ثلاثه از روی جبر و تقیّه است.
و همینطور در اشعاری که در هجو سلطان غزنوی میسراید، به مذهب تشیّع خویش و محبّت رسول خدا و علی مرتضی افتخار میکند و از دشمنان و مخالفین اهلبیت ابراز انزجار و برائت مینماید:
|
ایا شاه محمود کشور گشای |
ز کس گر نترسی بترس از خدای |
|
|
که پیش از تو شاهان فراوان بدند |
همه تاجداران کیهان بدند |
|
|
فزون از تو بودند یکسر به جاه |
به گنج و سپاه و به تخت و کلاه |
|
|
نکردند جز خوبی و راستی |
نگشتند گرد کم و کاستی |
* * *
|
هر آن شه که در بند دینار بود |
به نزدیک اهل خرد خوار بود |
* * *
|
ندیدی تو این خاطر تیز من |
نیندیشی از تیغ خونریز من |
|
|
که بد دین و بد کیش خوانی مرا |
منم شیر نر، میش خوانی مرا |
|
|
مرا غمز کردند کان بد سخن |
به مهر نبیّ و علیّ شد کهن |
|
|
هر آن کس که در دلش کینِ علی است |
از او در جهان خوارتر گو که کیست |
|
|
منم بندۀ هر دوتا رستخیز |
اگر شه کند پیکرم ریز ریز |
|
|
من از مهر این هر دو شه نگذرم |
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم |
|
|
منم بندۀ اهلبیت نبیّ |
ستایندۀ خاک پای وصیّ * |
* * *
|
گرت زین بد آید گناه من است |
چنین است و این رسم و راه من است |
|
|
به این زادهام هم بدین بگذرم |
چنان دان که خاک پی حیدرم |
فردوسی که امید خود را در تحریر شاهنامه از دست رفته میدید و انتظار پاداش و صلۀ موعود سلطانی را بر باد رفته میدانست، در هجو شاه غزنوی چنین میسراید:
|
بسی رنج بردم در این سال سی |
عجم زنده کردم بدین پارسی |
|
|
به دانش نبد شاه را دستگاه |
و گرنه مرا بر نشاندی به کاه |
|
|
اگر شاه را شاه بودی پدر |
به سر بر نهادی مرا تاج زر |
|
|
و گر مادر شاه بانو بُدی |
مرا سیم و زر تا به زانو بُدی |
|
|
چو اندر تبارش بزرگی نبود |
نیارست نام بزرگان شنود |
* * *
|
چو نه مادرش مطبخی زاده است |
بهای دو من نان به من داده است |
|
|
پشیزی بِه از شهریاری چنین |
که نه کیش دارد نه آیین، نه دین |
|
|
پرستارزاده نیاید به کار |
اگر چند دارد پدر شهریار |
|
|
درختی که تلخ است وی را سرشت |
گرش در نشانی به باغ بهشت |
|
|
ور از جوی خلدش به هنگام آب |
به بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب |
|
|
سرانجام گوهر به کار آورد؟ |
همان میوۀ تلخ بار آورد |
فردوسی بهواسطۀ نقار و کدورتی که با وزیر اعظم سلطان غزنوی، خواجه حسن میمندی، پیدا کرده بود مورد سعایت او نزد سلطان واقع شد. خواجه حسن میمندی که فردی سنّی و شدید التّعصب بود، نسبت به خاندان رسالت علناً عناد میورزید و از این روی فردوسی را خوش نیامد که با وی سر آشتی بردارد و باب مراوده و رفاقت مفتوح نماید، و هر چند ناصحان به او سفارش بر تقرّب با وزیر نمودند، نپذیرفت و در جواب میگفت: «مرا با دشمن آل رسول کاری نیست.»
بنابراین، باید نسبت به اعتقاد فردوسی در تشیّع و تمایل او به اهلبیت علیهم السّلام به دیدۀ *
* * *
|
ز من دست گیتی بدزدید مشک |
بجایش پراکنده کافور خشک |
* * *
|
کنون چارهای بایدم ساختن |
دل از کار گیتی بپرداختن |
|
|
گرفتن یکی راه فرزانگان |
نرفتن به آیین دیوانگان |
|
|
سر از راه واژونه بر تافتم |
که کم شد ز من عمر و غم یافتم |
|
|
کنون گر مرا روز چندی بقاست |
دگر نسپرم جز همه راه راست |
|
|
نگویم دگر داستان ملوک |
دلم سیر شد ز آستان ملوک |
|
|
نگویم سخنهای بیهوده هیچ |
به بیهوده گفتن نگیرم بسیج |
|
|
که آن داستانها دروغ است پاک |
دو صد زان نیرزد به یک مشت خاک |
|
|
ز پیغمبران گفت باید سخن |
که جز راستیشان نبد بیخ و بن |
ملاحظه میشود که فردوسی از تمام دروغپردازیها و بزرگنماییها و گزافهگوییها که برای تجدید و ابقای فرهنگ ایرانیان و لغات فارسی دری انجام داده است، نادم و پشیمان گشته و درصدد جبران آن همه تعب و رنج، دست در دامان کتاب وحی یازیده به شرح و تبیین داستان پیامبران و اولیای الهی روی آورده است.
متأسّفانه فردوسی با طرح مبانی ناسیونالیستی و پیریزی فرهنگ پان ایرانیسم و مقابله با فرهنگ اسلام، تا آنجا پیش رفت که ورود نهضت عالمگیر و انسانساز و نورانی اسلام را در فتح ممالک ایران به دست سپاه اسلام، به زشتی یاد میکند و آن حمیّت جاهلی و تعلّق به سرزمین ایران و اتّکاء بر گذشتۀ نیاکان نامیمون خویش را در مشوّه گردانیدن چهرۀ اسلام و ناموجّه جلوه دادن *
و اینک میبینیم عدّهای از خدا بیخبر و لامذهب درحالیکه کمر به محو و بوار اسلام بستهاند، با تمسّک به همین اشعار در مقام مقابله با ملّت و آیین اسلام برآمدهاند و از سایر اشعار فردوسی که ذکر شد تغافل میورزند.
مسئلۀ عربیزدایی و جایگزینی واژههای فارسی بهجای عربی از زمان رژیم طاغوتی شاه، وارد مرحلۀ جدیدی گشت و ایشان در یکی از نطقهای خود گفته بود: «وظیفۀ من حذف فرهنگ و لغت بیگانه از زبان فارسی است.» و مسلّم بود که مقصود و منظور از بیگانه، نه لغات و اصطلاحات غربی و زبانهای خارجی، که فقط زبان عربی بوده است. پیگیری ستیز با زبان اسلام که همان زبان عربیّت است، در رژیم گذشته به نحوی کاملاً مشهود و روشن در دستور روش و منش دولت قرار گرفت تا جایی که از آدم ملحدی چون جبّار باغچهبان که به سخریّه جملۀ: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) را به صدای بع بع گوسفندان تشبیه مینمود، به تجلیل و تکریم یاد میشد و متأسّفانه این تجلیل در حکومت فعلی نیز مشاهده شده است!!٦ و امروزه نیز همین روش نامیمون و ناپسند با شدّت دنبال میشود و بهجای کلمات دلپذیر و جذّاب و شیرین و متعارف و پذیرفته شدۀ در فرهنگ و ادب پارسی از زبان عربی، کلمات و واژههای خندهدار و مندرآوردی و مستهجن قرار گرفته است!
و بعضی از کوتهنظران دوآتشه که سنگ دفاع از وطنیّت و رجوع به فرهنگ قهقرایی را نه تنها بر سینه، که بر فرق خود میکوبند، برای پیشتازی در این صحنه و سبقت از روش و منش دیگران، به تألیف مقالات و نوشتارهایی به زبان فارسی سره با عباراتی بس سخیف و ردیء دست میزنند که خواننده برای فهم آن کلمات باید به لغتنامۀ جدید مراجعه نماید و با کنکاش در کلمات جدید التّأسیس، به فهم مطلب برسد. خود این حقیر به نوشتۀ یکی از اساتید دانشگاه برخورد کردم که به چنین کار ابلهانهای پرداخته و دگران را به تفحّص در مقاله و پیدا کردن لغت عربی، به شرطبندی انداخته بود! حال صرف نظر از اینکه بیش از ده لغت عربی در آن یافتم که حکایت از عدم اطّلاع نویسنده بر ریشه و مصدر لغت مینمود، برای رسیدن به فهم و مراد مقاله سرسام گرفتم و از ادعیۀ خالصانه چندی نثار صاحب مقاله نمودم.
متأسّفانه این روش ناپسند حتّی به میان حوزههای علمیّه و نشریّات آنها نیز سرایت نموده و بهجای «مجمع تحقیق»، عبارت: «پژوهشکده»، و یا بهجای «بحث»، کلمۀ: «گفتمان»، و یا عوض «اجتماع»، واژۀ: «گردهمایی» و امثال اینها را قرار میدهند؛ درحالیکه لغت عرب، لغت قرآن *
البتّه منکر این مطلب نمیتوان شد که فردوسی مردی دانشآموخته و نسبت به مبانی معرفتی فردی مطّلع و تا حدودی آگاه بوده است و در کتاب شاهنامۀ او اشعار فراوانی در مسائل اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و حتّی اعتقادات و مبانی توحیدی وجود دارد؛ ولی نکته اینجاست که ایشان از این ذخیرۀ علمی و اندوختۀ معلومات، در چه مسیری و چه هدفی استفاده کرده است؟!
مسئلۀ مهمّ و اساسی در ارتباط با بزرگان و اهل اطّلاع، عدم فهم و ادراک و جهل به علوم و فنون نمیباشد، بلکه نحوۀ بهکارگیری و کیفیّت استفاده از اندوختۀ علمی و اطّلاعات است که این همه مصیبت و فاجعه در تاریخ به وجود آورده است. نکتۀ بسیار حائز اهمّیت این است که نفس تجمّع اطّلاعات و ذخیرۀ علوم در ذهن و نفس آدمی نمیتواند موجب صفای ضمیر و استقامت راه انسان گردد، و انسان برای تصفیۀ قلب از زنگارهای مادّی و نفسانی، چارهای به جز پرداختن به تهذیب و مراقبه و متابعت از دستورها و برنامههای سلوکی و اخلاقی اولیای الهی و عرفای بالله ندارد.
در هر زمان و دورهای، حکّام ظلم و دولتمردان ستمپیشه با سوء استفاده از همین علما و بزرگان *
١) قابل ذکر است که ابوریحان بیرونی در رابطه با شدّت علاقهاش به زبان عربی، کلام لطیفی را بیان میکند، که در مجموعه آثار شهید مطهری، ج ١٤، ص ٤٧٩ اینگونه نقل شده است:
«... زبان عربی را بهترین زبانها برای مسائل علمی میداند و علاقۀ خاصّی به این زبان نشان میدهد؛ میگوید: ”اگر مرا به عربی ناسزا گویند بیشتر دوست دارم از اینکه به برخی زبانهای دیگر مرا بستایند.“» (محقّق)
٢) جهت اطّلاع بر اهداف استعمار در مبارزه با فرهنگ عربّیت و قرآن، رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ١٤٢.
٣) سوره یوسف (١٢) آیه ٢.
٤) سوره شعراء (٢٦) آیه ١٩٥.
٥) جهت اطّلاع بر جهانشمول بودن اعجاز عربیّت قرآن، رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٨٧؛ تفسیر المیزان، ج ١، ص ٥٩.
٦) فارسی بخوانیم، سال چهارم ابتدایی، درس دوّم: باغچۀ اطفال.
٧) قابل ذکر است که به لطف و توفیق الهی، این سخنان ارزشمند تحت عنوان سالک آگاه به زیور طبع آراسته گردیده است. (محقّق)
٨) الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج ٢، ص ٣٣٤.
٩) مثنوی معنوی، دفتر چهارم.
و در شفاء الصّدور، ص ٢٩٨ وارد است که: «سبط ابن جوزی تمام این سه بیت را از یزید روایت کرده است.»