مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٣ - درباره تشیّع فردوسی
فردوسی
درباره تشیّع فردوسی
مرحوم محدّث قمی در الکنی و الالقاب، جلد ٣، صفحه ١٦ و ١٧، و در هدیّة الأحباب، صفحه ٢١٠ و ٢١١ شرحی از فردوسی و تشیّع وی آورده است و از قاضی نورالله این اشعار را دربارۀ تشیّع وی که سروده است، شاهد آورده است:
|
«به گفتار پیغمبرت راه جوی |
دل از تیرگیها بدین آب شوی |
|
|
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی |
خداوند امر و خداوند نهی |
|
|
که من شهر علمم علیَّم در است |
درست این سخن گفت پیغمبر است |
|
|
گواهی دهم کاین سخن را ز اوست |
تو گویی دو گوشم به آواز اوست |
|
|
منم بندۀ اهلبیت نبیّ |
ستایندۀ خاک پای وصیّ |
|
|
اگر چشم داری به دیگر سرای |
به نزد نبیّ و وصی گیر جای |
|
|
گرت زین بد آید گناه من است |
چنین است و این رسم و راه من است |
|
|
بدین زادم و هم بدین بگذرم |
چنان دان که خاک پی حیدرم |
|
|
اَبا دیگران مرمرا کار نیست |
جز این در مرا هیچ گفتار نیست |
|
|
نبیّ و علیّ، دختر و هر دو پور |
گزیدم و زان دیگرانم نفور |
|
|
دلت گر به راه خطا مایل است |
تو را دشمن اندر جهان خود دل است |
|
|
هر آن کس که در دلش بغض علی است |
از او خوارتر در جهان زار کیست؟ |
|
|
نباشد مگر بیپدر دشمنش |
که یزدان به آتش بسوزد تنش»[١] |
نام فردوسی، حسن بن اسحاق بن شرفشاه بوده و وفاتش در طوس در سنۀ
[١]. شاهنامه، ص ٣.