مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٩ - عَمرُو بن حُجر الکندی (المعروف بِامرؤ القیس)
بنجدٍ، فَسَبَقَهنَّ امرؤالقیس إلی الغدیر و فیهنّ عُنَیزة، فنزعن ثیابهنّ و نزلن فی الماء فبرز هو من مَخبئه و جمع الثّیاب و جلس علیها و حلف أنَّه لایعطی الواحدةَ منهنّ ثیابها إلّا إذا خرجت إلیه عاریةً.
فخرجن و بقیت عُنَیزةٌ و أقسمت علیه أن یعدل عن شرطه، فأبی و ألحَّ علیها بالخروج، فخرجت ثمّ دفع إلیها ثیابها فلبستها، و اجتمع النّسوة علیه و أخذن یُعَنّفنَه و قلن له: ”إنَّکَ أخَّرتَنا عن الحَیِّ و جَوَّعتَنا!“
فقال: ”سَأعقر لَکُنّ راحِلَتی تَأکُلْن منها“ فعقرها و أَتَین بالحطب و جعلن یشوین اللّحم حتّی شبعن، و کان معه رِکوةٌ فیها خمرٌ فسقاهنّ منها.
فلمّا ارتحلن احتملن أمتعته علی رواحِلهن و بقی هو لا مرکب له، فقال لعنیزة: ”لابُدَّ لک من أنْ تحملینی!“ و ساعده صواحبها علی طلبه، فحملته علی مُقَدَّم هُودَجها فجعل یدخل رأسه من الهودج یُقبّلها و یحادثها ثمّ نظم معلّقته، و مطلعها:
|
قفا نَبْکِ مِن ذِکْرَی حَبیبٍ و مَنزِل |
بِسِقطِ اللَّوی بین الدَّخولِ فَحوملِ[١] |
وصف بها ما تقدّم أحسن وصفٍ، و هی مُدْرجةٌ مع سائر المعلّقات فی کتاب شرح عدّة شروح.»[٢]
و دهخدا در لغتنامه، جلد ٨ ، صفحه ١٨٢ نام او را جندح یا سلیمان ذکر کرده است و گفته است: «وی را بزرگترین شاعر دورۀ جاهلیّت شمردهاند، و وفاتش را از ٥٤٠ تا ٥٦٦ میلادی دانسته است.» و در شرح حال وی مختصری نگاشته است.
امّا أبوالفرج اصفهانی در کتاب أغانی، از طبع دارالکتب المصریّه ١٩٣٦ میلادی
[١]. دیوان امرئالقیس، ج ١، ص ١.
[٢]. تاریخ آداب اللغة العربیّة، ج ١، ص ١٠٧ ـ ١١٢.