مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦٠ - وی در تشیّع و شعر، عالی بود
برقع گذاشته بود و لهذا او را موسی مبرقع گویند. و چون وارد قم شد بزرگان عرب از اهل قم، او را از قم بیرون کردند و به کاشان رفت. و چون به کاشان رسید احمد بن عبدالعزیز بن دُلَف عِجْلی او را اکرام کرد و خلعتهای بسیار و مرکبها بدو بخشید، و مقرّر کرد که هر سال یکهزار مثقال طلا با یک اسب مسرّج به او بدهد؛ لکن رؤسای عرب از اهل قم، پس از آن پشیمان شده به خدمتش شتافتند و از او اعتذار خواسته، مکرّماً به قم واردش ساختند و گرامی داشتند او را، و حال او در قم نیکو شد.» ـ الخ.
«و موسی، شب چهارشنبه روز آخر ماه اردیبهشت، دو روز به آخر ماه ربیعالآخر مانده، سال ٢٩٦ از دار دنیا رفت و امیر قم عبّاس بن عمرو غنوی بر وی نماز کرد.» ـ الخ[١].[٢]
نصر بن أحمد بصریّ، خُبْز أُرُزِیِّ
وی در تشیّع و شعر، عالی بود
[تأسیس الشّیعة لعلوم الإسلام] صفحة ٢٢٠:
«و منهم: أبوالقاسم نصر بن أحمد بن نصر بن مأمون البصریّ الخبز أُرُزِیّ، الشّاعر المشهور. ذکره صاحب نسمة السَّحر فی ذکر من تشیَّع و شعر، قال: ”فاضلٌ، أُوتی المعجز و هو أُمّیّ، و فاز من المجد فی القریض بما لم یدرکه عکاشة العمی، فهو نقیّ المعانی و إن کان خبّازَ اُرُزٍ، أدرک من لوزنج حلاوة الأدب ما لم یدرکه الجزّار و البلدی و لم یحُزه، فهو عدیم النَّظیر، نضیج خمیر المعانی، و شعر غیره فطیر.“
و ذکَره ابنخلّکان و قال: ”و کان یخبِز بمربد البصرة فی دکّان، و کان ینظم
[١]. منتهی الآمال، ج ٣، ص ١٨١٠.
[٢]. جنگ ١٤، ص ٨٤ ـ ٨٨.