مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٥ - درباره تشیّع فردوسی
[١]
[١]* میرود و خواهی نخواهی در مراودات و ارتباطات اجتماعی خویش سعی بر استعمال آن جملات و کلمات دارد؛ چه اینکه اگر فردی در سازمان و یا نهادی و یا حزب و فرقهای قرار گیرد مشاهده میشود به طور طبیعی در محاوره، از اصطلاحات و تعابیر و کنایه و مجازها و مفاهیم آن محیط استفاده خواهد کرد و انسان با گفتگوی با چنین فردی میتواند حدس بزند که آن فرد در چه سازمان و یا محیطی مشغول به فعّالیّت میباشد، و همچنین است در مورد شخصی که به فردی علاقه و محبّت شدید پیدا نموده است که دیده میشود در سخنان خود از تعابیر محبوب، زیاد استفاده میکند.
بنابراین تمایل و اشتیاق بشر برای فراگیری و استعمال الفاظ و لغت آیین الهی خویش که با تمام وجود در ظاهر و باطن و سرّ و فکر و قلب و ضمیر، خود را بدان وابسته و مرتبط و مندک میگرداند یک امر طبیعی و کاملاً منطقی و بدیهی است؛ خواه این مکتب و آیین در لغت عبرانی تجلّی یابد و یا در لغت عربی و تازی.
طبیعتاً از آنجا که دین مقدّس اسلام إنزال کتاب مبین را بر لغت عربی قرار داده است، باید نگرش و تمایل قلبی و فکری ملّت اسلام، چه فارس و ترک و انگلیسی زبان و چینی و غیره، بر فراگیری و ادراک دقیق و عمیق این مفاهیم و معانی در قالب لغت عربی استوار گردد؛ زیرا قرآن کریم تنها منبع و مبدأ هدایت و تکامل بشری در وصول به سعادت دارین است، چنانچه از خود آیات و نیز آثار پیشوایان دین این نکته به وضوح آشکار میباشد.
علاوه بر این، کلمات و فرمایشات و احادیث و ادعیۀ وارده از رسول خدا و ائمّۀ دین، اهلبیت معصومین سلام الله علیهم أجمعین، تماماً در لغت عربی به منصّۀ ظهور رسیده است و تا کسی خبرویّت و اطّلاع عمیق از مواضع لغت عرب و موارد استعمال آن نداشته باشد کجا میتواند از این دریای بیکران معارف وحیانی جرعهای نوشد و روان تشنۀ خود را با ماءِ معین مشارب آن سیراب گرداند؛ هیهات.
تمامی نوابغ علمی و مشاهیر از بزرگان ایرانزمین، به این حقیقت معترفاند که هستی حیات معنوی و علمی خود را مرهون مبانی و آموزههای مکتب معرفتی اسلام میدانند و اگر این دین و آیین نبود، کجا امثال فارابی و بوعلی و صدرالمتألّهین شیرازی و خواجه عطار نیشابوری و حافظ شیراز و مولانا جلالالدّین بلخی و استاد سخن و ادب، نابغۀ بلاغت و فصاحت، شیخ مصلحالدّین سعدی شیرازی ـ که الحق تا کنون ادیب و صاحب ذوق و ظرافتی چون او پا به عرصۀ وجود نگذاشته است ـ میتوانستهاند اینچنین تلألؤ و درخششی در عالم معرفت و فنون علوم و ادب و بلاغت بیافرینند؟! *