مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٩٣ - راجع به کفر یزید بن معاویه
«در بعضی از کتب این اشعار را به یزید بن معاویه منسوب داشتهاند و نوشتهاند که: ”در آن هنگام که بهواسطۀ تدبیری که رومیان کرده، و مادّۀ احتراقیّه به وضع باروت فراهم کرده و مسلمانان را چشم زخمی وارد کرده بودند، این هنگام یزید بن معاویه در دیر مرّان مکان داشت و از ضعف لشکر اسلام خبر یافت، و این دو شعر را قرائت نمود:
|
و ما أُبالی بِما لاقَتْ جُموعُهم |
بالغَذقُدونة مِن حُمّی و مِن مومِ |
|
|
إذ اتَّکأتُ عَلَی الأنماطِ مُرتَفِعًا |
بِدَیْرِ مَرّانَ عِندی أُمُّ کُلثومِ“» |
و در صفحه ٢٤ و ٢٥ گوید: «مادر یزید را از بادیه برای معاویه آوردند، مادرش مَیْسون دختر بَجْدَل بن انیف کلبیّه است. صاحب جامع الشواهد گوید:
”چون میسون را از بادیه آوردند و به یزید آبستن شد، سینهاش تنگی گرفت و در اندوه شد. معاویه گفت: در نعمتی عظیم هستی و قدر آن را نمیشناسی!
میسون این ابیات را انشاد کرد:
|
لَلُبسُ عَباءَةٍ و تَقَرَّ عَینی |
أحَبُّ إلَیّ مِن لُبسِ الشُّفوفِ |
|
|
و بَیتٌ تَخفِقُ الأریاحُ فیهِ |
أحَبُّ إلَیّ مِن قَصـرٍ مُنیفِ |
|
|
و بَکرٌ تَتبعُ الأظعانَ صَعبٌ |
أحَبُّ إلَیّ مِن بَغلٍ زَفوفِ |
|
|
و أصواتُ الرِّیاحِ بِکُلِّ فجٍّ |
أحَبُّ إلَیّ مِن نَقرِ الدُّفوفِ |
|
|
و کَلبٌ یَنجَحُ الأضیافَ دونی |
أحَبُّ إلَیّ مِن هِرٍّ ألوفِ |
|
|
و أکلُ الضَّبِّ و الیَربوعِ دَأبی |
أحَبُّ إلَیّ مِن أکلِ الرَّغیفِ |
|
|
و خِرقٌ مِن بَنی عَمّی نَحیفٌ |
أحَبُّ إلَیّ مِن عِلجٍ عَنیفِ[١] |
چون معاویه این ابیات را شنید، به او گفت: ما رضیتِ یا بنتَ بَجدَل حتّی جعلتِنی عِلجًا! اِلحَقی بأهلِکِ!“»[٢]
[١]. مراد از عِلج عنیف، گبر کافر است.
[٢]. جنگ ١٦، ص ٢١٠ ـ ٢٢٢.