مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٨٨ - درباره تشیّع فردوسی
[١]
[١]* (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)٣ ویا در جای دیگر: (بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ).٤
و بنابر اینکه در جایجای قرآن، تصریح به خاتمیّت رسالت پیامبر و جهانشمولی مکتب اسلام و بیاَمَد و مدّت بودن شریعت اسلام شده است، چه دلیلی دارد که خداوند قرآنی را که برای تمامی افراد بشر ـ از هر نژاد و خطّه و از هر فرهنگ و آیین هستند ـ فرو فرستاده وحجّت قرار داده است، به زبان عربی نازل کند و چرا به زبان فرانسه و فارسی نازل نکرد! و چرا در قرآن به نزول آیات به زبان عربی اشاره دارد؟ این تصریح برای چیست؟
آیا صرفاً چنانچه گفته میشود، برای این است که مطابق با زبان محیط و قبایل موجود در زمان پیامبر باشد تا مشکلی در فهم و تفهیم پیش نیاید؟ این که مسخره است، خب چه اشکال داشت قرآن مثل تورات و انجیل به زبان دیگری باشد و چه محذوری به وجود میآمد؟
بلی، اگر شریعت اسلام مختصّ خطّۀ عربستان بود و ارتباطی به سایر ملل و اقوام نداشت، این توجیه صحیح مینمود؛ امّا در جایی که ما میبینیم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرستادۀ خویش را به سمت سلطان روم و پادشاه ایران و حاکم مصر و سایر اماکن و بلاد گسیل میدارد و آنان را به شریعت و آیین اسلام فرا میخواند، دیگر چه جای اینگونه تخیّلات و توهّمات است؟
بر این اساس، همانگونه که اصل شریعت اسلام اکمل ادیان و نهایت سیر طبیعی تکامل شرایع میباشد، طبیعتاً قرآن که ریشه و جوهرۀ این شریعت متکامل است، میبایست به فصیحترین و بلیغترین و متکاملترین لغات، نزول پیدا کند که همان زبان عربی است.٥
البتّه ناگفته نماند که مخالفت با ترویج و ورود زبان عربی در فرهنگ و لغت فارسی از دیرباز در بین برخی از افراد و قبایل ایرانی مشاهده میشود، و اشخاصی که با سلطه و حکومت خلفای بنیامیّه و بنیمروان و عبّاسی در ممالک غیر عربی مخالفت میورزیدند و با آنان به مقابله و ستیز برمیخاستند، چه بسا با نشر و گسترش و رواج لغت عربی مخالفت میورزیدند و آن را موجب تقویت سلطه و حکومت دستگاه خلافت به شمار میآوردند، خواه خود به کیش و آیین زرتشت بوده و یا به شریعت و دین اسلام متشرّع بودند، که از جملۀ آنان میتوان به ابوالقاسم فردوسی طوسی اشاره نمود.
فردوسی شاعری توانا و زبردست در بیان وقایع تاریخی و توضیح آداب و سنن اجتماعی است. البتّه در اشعار خویش از طرح فضایل و خصایل محسّنه دریغ ندارد و گاهگاهی در ضمن توضیح واقعهای ـ حال چه راست و چه دروغ ـ به بیان نتیجه و استفادۀ نکته و اشارتی اخلاقی مبادرت میورزد، که البتّه از این جهت ارزش تقدیر دارد.
شکّی نیست که فردوسی فردی متمایل و منتحل به تشیّع و اهلبیت رسول خدا بوده است، *