جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥ - مقدمه اهميت بيدارى شب و سحرخيزى از نظر خواجه
|
٢- صوفى ما، كه ز وِرْدِسحرى مست شدى |
شامگاهش، نگران باش، كه سرخوش باشد[١] |
|
|
٣- صبح خيزىّ و سلامت طلبى چون حافظ |
هرچه كردم، همه از دولت قرآن كردم[٢] |
|
|
٤- بس دعاى سحرت، حافظِ جان خواهدبود |
تو كه چون حافظ شب خيز، غلامى دارى[٣] |
|
|
٥- زپرده، ناله حافظ برون كِىْ افتادى؟ |
اگر نه همدم مرغانِ صبحْ خوان بودى[٤] |
|
از مجموع گفتار گذشته ظاهر شد كه خواجه، نقش بيدارى شب و سحرخيزى را براى خود و سالكين چگونه برداشت نموده است. اميد است خوانندگان عزيز، تنها به گفتار شيرين خواجه در بيان حقايق و ظرافت شعرى و غيره اكتفا نكرده، و به راهنماييهاى وى براى رسيدن به كمالات انسانى، گوش جان سپرده و بدان عمل بنمايند، تا شايد درى از كمالات انسانيّت در اين عالم به روىشان گشوده گردد.
والسّلام.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٠، ص ٢٠٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٥، ص ٣٨٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٩، ص ٣٨٧.