جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ٣٠٥ يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
٣٠٠٦
قالا: لَبَيْكَ يا أميرَالمُؤْمِنينَ! قالَ ٧: إنَّهُ لا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الإيمانَ حَتّى يَعْرِفَنى كُنْهَ مَعْرِفَتى بِالنُّورانيَّةِ؛ فَإذا عَرَفَنى بِهذِهِ المَعْرِفَةِ، فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإيمانِ، وَشَرَحَ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ، وَصارَ عارِفاً مُسْتَبْصِراً؛ وَمَنْ قَصُرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذلِكَ، فَهُوَ شاكٌّ وَمُرْتابٌ. يا سَلْمانُ! وَيا جَنْدَبٌ! قالا: لَبَيَّكَ يا أميرَالمُؤْمِنينَ! قالَ- عَلَيْهِ السَّلامُ- مَعْرِفَتى بِالنُّورانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ، وَمَعْرِفَةُ اللَّهِ- عزَّ وَجَلَّ- مَعْرِفَتى بِالنُّورِانِيَّةِ، وَ هُوَ الدّينُ الخالِصُ الَّذى قالَ اللَّهُ تَعالى: «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ ...»[١] ...»
[٢]: (اى سلمان! واى جندب! [ابوذر] آنها عرض كردند: بله اى اميرالمؤمنين! حضرت ٧ فرمود: بدرستى كه ايمان هيچ كس كامل نمى شود، تا اينكه مرا به نهايت شناختن به نورانيّت بشناسد، و وقتى مرا اين گونه شناخت، قطعاً خداوند قلبش را براى ايمان باز، و سينهاش را براى [پذيرفتن] اسلام گشوده، و عارف بينا مى گردد. و هر كس از شناخت اين [مقام نورانيّت] ناتوان باشد، در شكّ و گمان است. اى سلمان! واى جندب! عرض كردند: بله اى اميرالمؤمنين! حضرت ٧ فرمود: شناختن من به نورانيّت همان شناخت خداست، و شناخت خداوند- عزّ وجلّ- همان شناختن من به نورانيّت مىباشد، و آن همان دين خالصى است كه خداى تعالى مى فرمايد: «و امر نشدند مگر اينكه مخلصانه خدا را بپرستند ...» ...).
خلاصه آنكه: مجلس بزم آفرينش را نور و ضياء از علىّ ٧ است، تو هم اى خواجه! اگر غلامى او را قبول كردهاى، چه غم دارى، همه مشكلاتت حلّ شده است؛ زيرا او را با غلامانش لطفها و عنايتهاست.
|
حافظا! در كُنج فقر و خلوت شبهاى تار |
تا بُوَد وردت دعا و درس قرآن، غم مخور |
|
آرى، آن كه اين چهار خصلت را اختيار نمود، الطاف دوست را به خود جلب كرد.
[١] - بيّنه: ٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٢٦، ص ١، باب ١٣، روايت ١.