جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٣
مىنمودند و طريقه شما را انكار مى كردند، به جاى خود نشستند. حال زمانى است كه بايد از اين فرصت بهرهمند شد.
|
وضعِ دوران بنگر، ساغرِ عشرت برگير |
كه به هر حال، همين است كه بينى، اوضاع |
|
اى سالكين عاشق! وضع دوران و فلك دوّار را بنگريد، كه چگونه در تحوّل است: روزى بر مراد شما نبود و امروز به مرادتان گشته، فرصت را غنيمت شمريد و آزادانه به ساغر عشرت و ذكر و مراقبه دوست دست زنيد، كه اطمينانى به اوضاع فلك نمى باشد؛ كه:
٢٥٨٨
«ألدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ، وَيَوْمٌ عَلَيْكَ؛ فَإذا كانَ لَكَ، فَلا تَبْطَرْ؛ وَإذا كانَ عَلَيْكَ، فاصْطَبِرْ.»
[١]: (روزگار دو روز است: روزى به نفع تو، و روزى بر ضررت؛ آنگاه كه به نفعت بود، در شادى و خوشى از حدّ مگذر؛ و هنگامى كه بر ضررت بود، صبر و بردبارى پيشه ساز.)
|
طُرّه شاهِد دنيا، همه مكر است و فريب |
عارفان، بر سر اين رشته نجويند نزاع |
|
كجا اهل معرفت را نزاع بر سر دنيا مى باشد، دنيايى كه هر زمان خود را به طريقى براى كسى آرايش مى دهد و به عقد او در مى آيد، كه:
٢٥٨٩
«صَحِبُوا الدُّنْيا بِأبْدانٍ أرْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحلِّ الأعْلى.»
[٢]: (ايشان با بدنهايى كه ارواحشان به جايگاه والا آويزان است، با دنيا مصاحبت دارند.). ايشان گفتارشان اين است:
٢٥٩٠
«يا دُنْيا! يا دُنْيا! إلَيْكِ عَنّى، أبى تَعرَّضْتِ أمْ إِلىَّ تَشَوَّقْتِ؟ لاحانَ حِينُكِ. هَيْهاتَ! غُرّى غَيْرى، لا حاجَةَ لى فيكِ، قَدْ طَلَّقْتُكِ ثَلاثاً، لا رَجْعَةَ فيها؛ فَعَيْشُكِ قَصيرٌ، وَخَطَرُكِ يَسيرٌ، وَأمَلُكِ حَقيرٌ. آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَطُولِ الطَّريقِ وَبُعْدِ السَّفَرِ وَعَظيمِ المَوْرِدِ!»
[٣]: (اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو. آيا خواهان منى، يا به من.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّهر، ص ١١٩.
[٢] - نهج البلاغه، حكمت ١٤٧.
[٣] - نهج البلاغه، حكمت ٧٧.