جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٢
باز خواجه در اين غزل، با بيانات شيواى خود در مقام تشويق اهل كمال است، كه در حكومت شاه شجاع، صاحب علم و عمل، آزادانه به كار خود مشغول، و پروايى از بدگويان نداشته باشند. مىگويد:
|
بامدادان، كه ز خلوتگهِ كاخِ ابداع |
شمعِ خاور فِكَنَد، بر همه اطراف شعاع |
|
|
بركشد آينه، از جيب افق، چرخ و در آن |
بنمايد رخ گيتى، به هزاران انواع |
|
|
در زواياىِ طربخانه جمشيد، فلك |
ارغنون ساز كند زهره به آهنگ سماع |
|
|
چنگ در غلغله آيد، كه كجا شد منكر؟ |
جام در قهقهه آيد، كه كجا شد منّاع؟ |
|
خواجه در چهار بيت ابتداى غزل كه از جهت معنا و مفهوم به يكديگر پيوسته است مى گويد: اى سالكين طريق! آسمان اين كاخ بىنظير و خورشيد فيض بخشش، كه با طلوع خود هزاران نوع جمال و كمال را به شما نشان مى دهد، و در گردشش صداها به گوش مى رسد، مىدانيد در اين ايّام (زمان حكومت شاه شجاع) به چه چيز دعوتتان مى كند؟ آن دو (با بىزبانى) به آواز طربناك مى گويند: آنان كه شما را از باده خوارى و عشق و محبّت به دوست منع