جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٧ - غزل ٣٤٤ كنار آب و پاى بيد وطبع شعر ويارى خوش
در جايى مى گويد:
|
هر وقت خوش كه دست دهد، مغتنم شمار |
كس را وقوف نيست، كه انجام كار چيست[١] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «طاير دولت»، رسول اللَّه ٦، و از «وقت»، ديدارهاى خاصّ و حالات خوشش با محبوب باشد، كه فرمود:
٢٤٨٧
«لى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ، وَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلإيمانِ.»
[٢]: (براى من با خدا وقتى است كه هيچ فرشته مقرّب، و پيامبر مُرْسَل، و بنده مؤمنى كه خداوند دلش را براى [پذيرش] ايمان گشوده، گنجايش آن را ندارد.)؛ و يا نظر وى از «طاير دولت»، علىّ ٧ و اولادش :، كه همواره از مشاهده دلدار حقيقى برخوردار بودهاند، باشد؛ كه:
٢٤٨٨
«لَمْ أَكُ بِالَّذى أعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ.»
[٣]: (من كسى نيستم كه خدايى نديده را بپرستم.)؛ و يا منظور، استاد كاملش بوده باشد.
|
عروسِ طبع را زيور، ز فكرِ بِكْر مى بندم |
بُوَد كز نقش ايّامم، به دست افتد نگارى خوش |
|
حال كه از ديدار معشوق محروم گشتهام، سوزش درونى خود را در سرودن غزلهاى ناب و شيرين به ياد روزگارى كه ديدار معشوقم به كام بوده مى گذرانم، اميد آنكه روزى باز مشاهدهاش دست دهد و از قرب و انسش بهرهمند گردم! در جايى مىگويد:
|
حافظِ خسته، به اخلاص، ثنا خوان تو شد |
لطف عام تو، شفا بخشِ ثنا خوان تو باد[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢، ص ٧٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٨، ص ٣٦٠، بيان روايت ٦٦.
[٣] - بحار الانوار، ج ٤، ص ٣٢، روايت ٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٢، ص ١٤٣.