جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٨ - غزل ٣٤١ شراب تلخ مى خواهم كه مردافكن بود زورش
و اخلاص در عمل جستجو كن؛ كه:
٢٤٦٥
«أفْضَلُ العَمَلِ، ما اريدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ.»
[١]: (برترين و با فضيلتترين عمل، عملى است كه روى [اسماء و صفات] خدا بدان اراده شده باشد.) و نيز:
٢٤٦٦
«إنْ تُخْلِصْ، تَفُزْ.»
[٢]: (اگر اخلاص ورزى، رستگار و كامياب مى گردى.- همچنين:
٢٤٦٧
«تَقَرُّبُ العَبْدِ إلى اللَّهِ سُبْحانَهُ بِإخْلاصِ نِيَّتِهِ.»
[٣]: (نزديك شدن بنده به خداوند سبحان تنها با اخلاص نيّت ميسّر مى باشد.- يا:
٢٤٦٨
«مَنْ أخْلَصَ، بَلَغَ الآمالَ.»
[٤]: (هركس اخلاص ورزد، به آرزوهايش مى رسد.).
وچون از آن راز آگاه شدى و به آن راه يافتى، مبادا آن را به كج انديشان و كوردلان بازگو نمايى؛ كه:
٢٤٦٩
«مَنْ أَسَرَّ إلى غَيْرِ ثِقَةٍ، ضَيَّعَ سِرَّهُ.»
[٥]: (هركس رازش را براى شخصى كه مورد اطمينان او نيست فاش كند، آن را ضايع نموده است.- نيز:
٢٤٧٠
«لا تُودِعَنَّ سِرَّكَ مَنْ لا أمانَةَ لَهُ.»
[٦]: (هرگز رازت را نزد كسى كه امانت را رعايت نمى كند، به وديعه مگذار.).
و ممكن است «بيا» در بيت فوق، كلامى باشد كه خواجه از زبان حضرت محبوب به خود خطاب كرده و مى گويد: بيا، تا با آشاميدن مى صاف و شراب تلخ از راز دهر آگاهت سازم، «به شرط آنكه ننمايى به كجْ طبعانِ دلْ كورش.». شاهد بر معناى اوّل بيت بعدى است:
|
شرابِ لعل مى نوشم، من از جام زُمّرد گون |
كه زاهد، افعىِ وقت است و مى سازم، بدان كُورَش |
|
اى سالك! بيا و چون من به حفظ سرّ خود كوش و ببين چگونه عبادات خالصانه خود را (به جهت حفظ سرّ) ظاهراً چون زاهد انجام مى دهم، تا وى از اسرار درونىام آگاه نشود. در نتيجه مى خواهد بگويد: صورت عمل و عبادت من و او.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٣.
[٥] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.
[٦] ( ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.