جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٧ - غزل ٣٤١ شراب تلخ مى خواهم كه مردافكن بود زورش
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[١]: (اى مردم، همه شما نيازمند به خداييد، و تنها او بىنياز و ستايش شده است.) ما درويش و تو پادشاهى. نگاه به زير دستان از بزرگى بزرگان نمى كاهد، عنايتى نما و ديدار مدامت را نصيبمان گردان، «سليمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش.»؛ كه:
٢٦٠٣
«إلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[٢]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند، و مشتاقانت را از مشاهده ديدار زيبايت محجوب مگردان.- به گفته خواجه در جايى:
|
بفِكَن بر صف رندان، نظرى بهتر از اين |
بر در ميكده ميكن، گذرى بهتر از اين[٣] |
|
و نيز در جاى ديگر:
|
چون در جهانِ خوبى، امروز كامكارى |
شايد كه عاشقان را، كامى ز لب برآرى |
|
|
با عاشقان بىدل، تا چند ناز و عشوه؟ |
بر بىدلان مسكين، تا كِىْ جفا و خوارى؟[٤] |
|
|
بيا تا در مِىِ صافيت، رازِ دهر بنمايم |
به شرط آنكه ننمايى، به كجْ طبعانِ دلْ كورش |
|
آرى، به راز آفرينش و حقيقت عالم، كسى را آگاه خواهند كرد، كه به مراقبه دائمى جمالِ محبوب و توجّه بىشايبه و خالصانه او مشغول و از آن بهرهمند شده باشد، و پس از راه يافتن به اسرار الهى، آن را به نااهلان نگويد.
مىگويد: بيااى خواجه! و يااى سالك! رازِ دهر را در مشاهدات و بندگى واقعى.
[١] - فاطر: ١٥.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٥، ص ٣٥١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٥٥، ص ٣٩٧.