جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٦ - غزل ٣٤١ شراب تلخ مى خواهم كه مردافكن بود زورش
|
كمند صيد بهرامى بيفكن، جامِ جَمْ بردار |
كه من پيمودم اين صحرا، نه بهرام است و نه گورش |
|
تو هم اى خواجه! و يااى سالك! كمند صيد خود رها كن و هر روز و هر ساعت در فكر بهره مندى از انواع و اقسام لهو و لعب دنيا مشو، و خود را اسير تعلّقات آن مكن، و به مراقبه و توجّه به حضرت دوست مشغول باش، كه دوستى و انس با يار، تو را سلطنت و غناى واقعى مى بخشد؛ كه:
٢٤٦٠
«إنَّ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ، فَاعْمَلْ فيهما، وَيَأخُذانِ مِنْكَ، فَخُذْ مِنْهُما.»
[١]: (بدرستى كه شب و روز در تو كار مى كنند [از عمر تو مى كاهند]، پس تو نيز در آن دو به انجام عمل مشغول شو؛ شب و روز عمرت را از تو مىگيرند، پس تو نيز از آنها بهره برگير.).
آنان كه سرمايه عمر خود را به لهو و لعب و جمع آورى و لذايذ مادى اين عالم به كار بستند، سرانجام هرآنچه دل بدان بسته بودند بگذاشتند و رفتند؛ كه:
٢٤٦١
«مَنْ أفَنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ ما يُنْجيهِ، فَقَدْ أضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[٢]: (هركس عمرش را در غير آنچه مايه نجات اوست فانى سازد، مسلّم مقصودش را گم مى كند.- نيز:
٢٤٦٢
«ألدُّنْيا غُرُورٌ حآئِلٌ، وَسَرابٌ زآئِلٌ، وَسِنادٌ مآئِلٌ.»
[٣]: (دنيا، فريبى گذران و سرابى ناپايدار و تكيه گاهى كج است- يا:
٢٤٦٣
«إرْغَبُوا فيما وَعَدَ اللَّهُ المُتَّقينَ، فَإنَّ أصْدَقَ الوَعْدِ ميعادُهُ.»
[٤]: (در آنچه خدا به اهل تقوا نويد داده راغب و مايل باشيد، كه راستترين وعدهها، وعده دادنهاى اوست.)
|
نگه كردن به درويشان منافىّ بزرگى نيست |
سليمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش |
|
اى دوست! ما فقير على الاطلاقيم و تو غنىّ على الاطلاق؛ كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ!.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الترغيب الى الآخرة، ص ١٤٠.