جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٩ - غزل ٣٣٨ در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
اعمال كوشند.
و همين امر باعث شد كه پشمينه پوش زاهد هم، چون دوستان خود را (مفتى و واعظ و شيخ) با اهل وجد و حال ببيند، از كنار صومعه عبادت و انزوا بيرون آيد، و در پاى خم شراب ذكر و توجّه به معشوق حقيقى نشسته و از عبادات قشرى به عبادات لبّى بپردازد. در جايى به ايشان خطاب كرده و مى گويد:
|
زاهدا! سَر به كُلَه گوشه خورشيد برآر |
بختت ار قرعه، بدين ماهِ تمام اندازد |
|
|
زاهدِ خامْ طمع، بر سر انكار بماند |
پخته گردد، چو نظر بر مِى خام اندازد[١] |
|
و در جايى مى گويد:
|
كسى كه از رَهِ تقوى، قَدَم برون ننهاد |
به عزم ميكده اكنون، سَرِ سفر دارد[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
زاهدى را كه نبودى، چو صوامع جايى |
بين كه در كُنج خرابات، مقام است امروز[٣] |
|
اينجا بود كه:
|
احوال شيخ و قاضى و شرب اليهودشان |
كردم سؤال، صبحدم از پيرِ مى فروش |
|
|
گفتا: نگفتنى است سخن، گرچه محرمى |
دركش زبان و پرده نگهدار و مِىْ بنوش |
|
از پير طريق پرسيدم: چه شده كه مخالفين ما امروز رويّه ما را اختيار نمودهاند؟
فرمود: با اينكه تو محرمى، ولى اين سرّ نه سرّى است كه شايسته باشد آن را فاش نمودن. تو به كار خود باش و باده بنوش، به ديگران كار نداشته باش، كه پرده پوشى اخلاقى است پسنديده، ولى مى توان گفت كه:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٢، ص ١٧٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٧، ص ٢٤٥.