جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧ - غزل ٣٠٢ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه كار
زندگى تازه بخشد، ديگر نشان زندگى در خود نمى يابم و بكلّى فانى در معشوق خواهم شد. محبوبا! عنايتى فرما تا جان به پايت سپارم، مرا جانِ بىجانان چه سود؟ كه: « [
٢٢٠٩
إلهى!] ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا.»
[١]: ( [بار الها!] كسى كه تو را از دست داد، چه چيزى يافت؟ و آن كه تو را يافت، چه چيزى را از دست داد؟ قطعاً هركس به جاى تو، به غيرت خرسند شد، نوميد گشت، و هر كه با نافرمانى و سركشى از تو روگردان شد، زيان برد.).
و يا بخواهد بگويد: حيات من، در زندگى با جانان و بقاى به اوست، و چون جانان، مرا حيات ابد و شربت بقاء ندهد، حيات و زندگى مرا چه فايده؟
|
كشته عشقم، مرا از شحنه دوران چه غم؟ |
مفلس عُورم، مرا با زمره ديوان چه كار؟ |
|
محبوبا! چنانچه اين عاشق و كشته و مفلس تهيدست و به فقر ذاتى خود پى برده را به خود راه دهى، چه كارش با زاهد؟ و چه غمش از داروغه دوران و دشمنان و زمره ديوان؟.
آرى آن كه به دوست پيوست، ترس و وحشت و ناراحتى و حزنى نخواهد داشت؛ كه: «فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ، فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٢]: (پس هركس از راهنمايى من پيروى نمايد، نه ترسى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند.- نيز:
«بَلى، مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٣]: (بله، هركس روى و تمام وجود خويش را به خدا سپارد، و نيكوكار باشد، پاداشش نزد پروردگارش محفوظ بوده، و نه ترسى بر ايشان است و نه اندوهگين مى شوند.) و.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - بقره: ٣٨.
[٣] - بقره: ١١٢.