جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٨ - غزل ٣٣٢ به جد و جهد چو كارى نمى رود از پيش
اين غزل، آميخته با نصايح و راهنماييهايى است از خواجه به خود و اهل طريق، و در آخر تقاضاى ديدار دوست و اظهار اشتياق به او مى نمايد، مىگويد:
|
به جدّ و جَهد چو كارى نمى رود از پيش |
به كردگار رها كرده، بِهْ مصالحِ خويش |
|
اى خواجه! و يااى عاشق سالك! حال كه كوششهاى تو براى رسيدن به كمالات روحى و قرب جانان نتيجه اى دربر ندارد، بهتر آن است كه مصالح خود را به اختيار دوست واگذارى.
خواجه نمى خواهد بگويد: بكلّى از مجاهده بايد چشم پوشيد، بلكه مى خواهد بگويد: عاشق، نبايد اعتمادش به جدّ و جهدش باشد، زيرا اهل طريق الى اللَّه را شايسته آن است كه از اراده و اختيارى كه پروردگار به ايشان داده، براى دست يافتن به قرب جانان استفاده كنند، و از كوشش و مجاهده و عمل به وظيفه عبوديّت كوتاهى ننمايند؛ كه: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[١]: (و آنان كه در [راه] ما بكوشند، مسلّماً به راههاى خويش هدايتشان مى نماييم.)؛ امّا آيا مقصد و مقصود سالك، به كوششِ تنها بدست مى آيد؟ خير؛ كه: «فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ، لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ»[٢]: (پس اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، مسلّماً از زيانكاران.
[١] - عنكبوت: ٦٩.
[٢] - بقره: ٦٤.