جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٩ - غزل ٣٣٠ باغبان گر پنج روزى صحبت گل بايدش
تقدير الهى مى آورد.- همچنين:
٢٤٠١
«لا تَجْعَلَنَّ لِنَفْسِكَ تَوَكُّلًا إلّاعَلَى اللَّهِ، وَلا يَكُنْ لَكَ رَجآءٌ إلّا اللَّهُ.»
[١]: (هرگز توكّل و تكيهات را جز بر خدا قرار مده، و اميدى جز به خدا نداشته باش.)
|
نازها، ز آن نرگس مستانه مى بايد كشيد |
اين دل شوريده، گر آن زلف و كاكُل بايدش |
|
كنايه از اينكه: اى خواجه! اگر انس و قرب و ديدار دوست را مى طلبى، بايد با تمام مشكلاتى كه از ناحيه جلال محبوب به تو مى رسد صابر باشى. چشم مست و جذبات جمالى او، با ناز قرين است. چنانچه جمال دل آراى او را مى طلبى، بايد جور و تحمّل ناملايمات كثرات عالم طبع را هم بكشى، و نيازها بدهى (با گذشت از خواستههاى عالم عنصرى) تا از مشاهده تجلّياتش با مظاهر بهرهمند گردى، زيرا در كنار مظاهرش نمى توان جستجو نمود؛ كه: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٢]: (آگاه باش! كه او بر هر چيزى احاطه دارد.- نيز: «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ، وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطاً.»[٣]: (و آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست، و او به هر چيزى احاطه دارد.) در جايى مى گويد:
|
اى سَرْوِ نازِ حُسن! كه خوش مى روى به ناز |
عُشّاق را به ناز تو، هر لحظه صد نياز |
|
|
فرخنده باد طالع نازت! كه در ازل |
ببريده اند بر قد سروت، قباىِ ناز |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب التوكّل، ص ٤١٩.
[٢] - فصّلت: ٥٤.
[٣] - نساء: ١٢٦.