جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨ - غزل ٣٠١ عيد است و موسم گل و ياران در انتظار
گويا خواجه مدّتى به فراق مبتلا بوده، در اين غزل (با بيانات عاشقانهاش) در مقام تقاضاى ديدار دوباره دوست برآمده، در ضمن، راه رسيدن به وصال او را متذكّر مى شود. و چنين بنظر مى رسد كه عيد ماه صيام، با موسم فروردين مصادف بوده، كه در بيت اول غزل از آن ياد مى كند، و همچنين در اين غزل از استاد خود كه واسطه فيض است، ديدار و مشاهده جمال دوست را كه جوايز و نتيجه ماه روزه است، در اين فصل طلب نموده؛ كه:
٢٣١٢
«إذا كانَ أوَّلُ يَوْمٍ مِنْ شَوّالٍ، نادى مُنادٍ: أيُّها المُؤْمِنُونَ! اغْدُوا الى جَوائِزِكُمْ. ثُمَّ قالَ يا جابر جَوائِزُ اللَّهِ لَيْسَتْ كَجَوائِزِ هؤُلآءِ المُلُوكِ. ثُمَّ قالَ: هُوَ يَوْمُ الجَوائِزِ.»
[١]: (وقتى روز اوّل شوّال فرا مى رسد، مناديى صدا بر مى آورد: اى مؤمنان! صبح كنيد به سوى جايزه هايتان سپس فرمود (ع) اى جابر! جوايز خداوند مثل جوايز پادشاهان نيست! پس فرمود (ع) آن روز، روز جايزه است.)
|
عيد است و موسمِ گل و ياران در انتظار |
ساقى! به روى شاه، ببين ماه و مِىْ بيار |
|
خلاصه بيان بيت آنكه: اى استاد واى مرشد طريق! اكنون كه عيد ماه صيام فرا رسيده، و گلها همه در شكوفايى مى باشند، چون هلال ماه شوّال را مشاهده نمودى و گشايش آن را به جمال يار نظر كردى، از آن مِىْ مشاهده خود براى يارانِ طريق خود هم از دوست طلب نما. به گفته خواجه در جايى:
[١] - اقبال الاعمال، ص ٢٨٢.