قانون مدنى و فتاواى امام خمينى(با تحقيق جديد) - كيائى، عبد الله - الصفحة ٤٤٨ - مبحث دوم در طرفين معامله
پنجم: اينكه هردو مالك تصرف باشند؛ پس معامله از غير مالك در صورتىكه از طرف مالك وكيل نباشد يا بر مالك ولايت نداشته باشد مانند پدر و جدّ پدرى و وصى از طرف آن دو و حاكم شرع، واقع نمىشود و همچنين است از كسىكه به خاطر سفاهت يا افلاس يا غير اينها از اسباب حجر، محجور باشد.
ج ١ ص ٥٧٨- ٥٧٩
(٢٤٧- ١٢١٤- ١٢١٧- ١١٨٣)
مسأله ٤- معناى اينكه از كسىكه مالك تصرّف نيست، (بيع) واقع نمىشود، اين است كه: نفوذ و تأثير ندارد، نه آنكه لغو باشد؛ پس اگر مالك، عقد غيرخود را، يا ولىّ، عقد سفيه را و يا طلبكارها، عقد مفلس را اجازه دهند صحيح و لازم مىشود. ج ١ ص ٥٧٩
(٢٤٧- ١٢١٤)
مسأله ٥- در اينكه بيع انجام شده توسط غير مالك با اجازه مالك صحيح مىشود فرقى نيست كه آن شخص قصد كرده باشد كه بيع براى مالك واقع شود و يا براى خودش، مانند بيع غاصب و كسى كه معتقد است كه خودش مالك است. چنانكه بين آنكه مالك قبلًا او را از آن منع كرده باشد و بين غير آن فرقى نيست؛ با اشكالى كه در اين مورد (با منع قبلى) هست. البته در تأثير اجازه معتبر است كه بعد از عقد، پيش از اجازه، مالك آن را ردّ نكرده باشد؛ پس اگر بهطور فضولى بفروشد و مالك آن را ردّ كند سپس اجازه دهد، اين اجازه بنابر اقرب، لغو مىباشد، اگرچه خالى از اشكال نيست. و اگر بعد از اجازه دادن ردّ كند، ردّش لغو مىباشد. ج ١ ص ٥٧٩
(٢٤٧- ١٩٧- ٣٢٣)
مسأله ٦- همانطور كه اجازه با لفظى كه به حسب فهم عرف، دلالت بر رضايت بر بيع دارد- ولو با كنايه باشد- تحقق پيدا مىكند مانند گفته مالك: «امضا كردم» و «اجازه دادم» و «نافذ نمودم» و «راضى شدم» و شبه اينها و مانند قول او به مشترى: «خدا در آن به تو بركت بدهد» و مانند آن از كنايهها، همچنين با كارى كه عرفاً كشف از رضايت او نمايد اجازه محقق مىشود، مانند اينكه با توجّه (به معامله فضولى) در ثمن تصرف كند. و از اين قبيل است آن جايى كه مالك، بيع واقع شده بر ثمن را با توجه اجازه دهد؛ زيرا لازمه اين اجازه آن است كه بيع بر مثمن را اجازه نموده است و مانند