دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٨ - ٢/ ٢٣ يعقوب بن يوسف ضراب غسانى
امّا با خود گفتم: آنها را به كسانى از نسل فاطمه عليها السلام بدهم، بهتر از آن است كه در مقام [ابراهيم] بيندازم و ثواب بيشترى دارد. سپس به آن پيرزن گفتم: اين درهمها را به كسانى از نسل فاطمه عليها السلام كه سزامند آن هستند، بده. نيّتم آن بود آن كس كه ديده بودم، همان مرد مورد نظرم است و آن زن هم آن درهمها را به او مىدهد.
آن زن درهمها را گرفت و بالا رفت و لختى ماند و سپس فرود آمد و گفت: به تو مىفرمايد- و اين بار نيز نام كسى را نبرد-: «ما حقّى در آن نداريم. آنها را در همان جايى قرار بده كه نيّت كردهاى؛ امّا به جاى اين درهمهاى رضوى، عوضش را از ما بگير و در همان جايى بريز كه نيّت داشتى». من چنين كردم و با خود گفتم: آنچه به آن فرمان يافتهام، از جانب همان مرد است [و پير زن، از سوى همو مىگويد].
در آن هنگام، نسخه توقيعى كه به سوى قاسم بن علاء در آذربايجان آمده بود، همراه داشتم. [آن را بيرون آوردم و] به پيرزن گفتم: اين نسخه را به كسى نشان مىدهى كه توقيعات امام غايب عليه السلام را ديده باشد. پيرزن گفت: آنها را به من بده كه من آنها را مىشناسم. من نيز نسخه را به او نشان دادم و گمان كردم كه آن زن مىتواند بخواند؛ ولى گفت: من در اين جا نمىتوانم بخوانم، و به غرفه رفت و سپس آن را به پايين آورد و گفت: صحيح است. و در توقيع چنين نوشته بود: «شما را به بشارتى مژده مىدهم كه او و غير او را به آن بشارت دادم». سپس گفت: به تو مىفرمايد: «هنگامى كه بر پيامبرت درود مىفرستى، چگونه بر او درود مىفرستى؟». گفتم: مىگويم: خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و به محمّد و خاندان محمّد بركت ده، برتر از درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، عطا كردى، كه تو ستوده و باشكوهى.
گفت: نه! هنگامى كه بر آنها درود مىفرستى، همه آنان را نام ببر و [يك به يك] درود فرست. گفتم: بله، باشد. چون فردا شد، پيرزن از غرفه پايين آمد و در حالى كه دفترچهاى به همراه داشت، گفت: به تو مىفرمايد: «هنگامى كه بر پيامبر درود