دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٧ - ٣/ ٤٣ شيخ محمد شوشترى كوفى
و فضلاى نجف اشرف معروف بود، و ملتزم بود كه ليالى و ايّام جمعات به نجف مشرّف شود-، چون قضيّه تشرّف ايشان را خدمت ولىّ عصر- عجّل اللَّه تعالى فرجه- از بعض علما شنيده بودم، يك روز جمعه در مدرسه صدر در نجف اشرف در حجره يكى از آقايان رفقا خدمت ايشان رسيدم و استدعا كردم كه شرح تشرّف را از زبان خود ايشان بشنوم. آنچه در نظرم مانده، مضمون فرمايش ايشان از قرار ذيل است:
فرمود: با پدرم مشرّف شدم[١] به مكّه معظّمه. فقط يك شتر داشتيم كه پدرم سوار بود و من پياده، ملازم و مواظب خدمت او بودم. در مراجعت، به سماوه كه رسيديم، استرى (قاطرى) از ... اشخاصى كه شغلشان جنازهكشى بين سماوه و نجف بود ...، تا نجف اجاره كرديم. چون شتر كندى مىكرد و گاهى مىخوابيد و به زحمت او را بلند مىكرديم، پدرم سوار قاطر و من سوار شتر، از سماوه حركت كرديم. بين راه، اغلب نقاط، گِلزار و باتلاق بود و شتر هميشه مسافتى عقب مىافتاد و به خشونت و درشتگويى مُكارى (قاطرچى) ... مبتلا بودم تا اين كه برخورديم به جايى كه گِل زياد بود. شتر خوابيد و ديگر هر چه كرديم، برنخاست. در اثر تعقيب در بلند كردن، لباسهايم گلآلود شد و فايده نكرد. ناچار مُكارى هم توقّف كرد تا لباسهايم را در آبى كه در آن جا بود، بشويم. من از آنها كمى فاصله گرفتم براى برهنه شدن و شستن لباس و فوق العاده مضطرب و حيران كه عاقبت اين كار به كجا مىرسد. آن وادى، از جهت قطّاع الطريق هم خطرناك بود. ناچار متوسّل شدم به ولىّ عصر- أرواحنا فداه-؛ ولى بيابان همواره و تا حدّ مدّ بصر، احدى پيدا نبود. بغتتاً (ناگهان) ديدم جوانى نزديك من پيدا شد. شباهت داشت به سيّد مهدى، پسر سيّد حسين كربلايى. (نظرم نيست كه فرمود: دو نفر بودند. يا همان يك نفر و نظرم نيست كدام
[١]. ظاهراً اين داستان، در سال ١٣١٥ ش اتّفاق افتاده است.