دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٤ - ٢/ ٢٢ محمد بن على بن بلال
باز گشت و به ما پيوست. ما دليل بازگشتش را از او پرسيديم. گفت: روزى نزد ابو طاهر بن بلال بودم و برادرش ابو الطيّب[١] و نيز ابن حزر[٢] و گروهى از يارانش نيز حضور داشتند كه غلام (حاجب و خدمتگزار) وارد شد و گفت: ابو جعفر عَمرى بر درگاه است. آنها به هراس افتادند و به خاطر مسائلى كه ميان آن دو بود، آن را نپسنديدند. ابو طاهر گفت: داخل شود. و ابو جعفر- كه خدا از او خشنود باد- وارد شد و ابو طاهر و آن جماعت برايش برخاستند و او در بالاى مجلس نشست و ابو طاهر، مانند كسى كه جلوى او مىنشيند، نشست و او (عَمرى) به آنها مهلت داد تا ساكت شوند.
سپس گفت: اى ابو طاهر! تو را به خدا سوگند مىدهم، آيا صاحب الزمان عليه السلام به تو فرمان نداد اموالى را كه نزد توست به من بدهى؟ گفت: به خدا، چرا [فرمان داد]! و ابو جعفر- كه خدا از او خشنود باد- برخاست و باز گشت و آن جماعت [لال شدند و] نتوانستند چيزى بگويند و چون حالشان به جا آمد، برادرش ابو الطيّب به او گفت: كجا صاحب الزمان عليه السلام را ديدهاى؟
ابو طاهر گفت: ابو جعفر- كه خدا از او خشنود باد- مرا به يكى از خانههايش بُرد و صاحب الزمان عليه السلام از بالاى آن خانه به من نگريست و به من فرمان داد اموالى را كه نزدم هست، براى ابو جعفر ببرم.
[١]. ابو طاهر محمّد و ابو الحسن، فرزندان على بن بلال، از اصحاب امام هادى عليه السلام هستند( رجال الطوسى: ص ٣٩٤ ش ٥٨١٢).
[٢]. در بحار الأنوار،« ابن خزر» آمده است.