دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦ - ٢/ ٤ ابو سعيد
پس از او، پيامبرى نخواهد آمد و زمام امورِ پس از وى به دست وصى و وارث و جانشين اوست و سپس به دست اوصيا، يكى پس از ديگرى، و اين امر خدا، همچنان در نسلهاى بعدىِ آنها جريان مىيابد تا سپرى شدن دنيا. بنا بر اين، وصىّ وصىّ محمّد، چه كسى است؟ گفت: حسن، سپس حسين، پسران محمّد، و همچنان اوصيا را ادامه داد تا رسيد به صاحب الزمان عليه السلام. آن گاه مرا از آنچه رخ داده (غيبت امام) آگاه ساخت و از آن پس، تمام همّ و غم من اين بود كه به ناحيه [ى مقدّسه] بروم.
ابو سعيد در سال دويست و شصت و چهار به قم آمد و همنشين ياران ما شد و با آنها به بغداد رفت. او در اين سفر، همراهى از اهالى سند داشت كه با او همكيش بود.
عامرى افزود: غانم به من گفت: من از بعضى از اخلاق و رفتارهاى همسفرم خوشم نيامد. از اين رو از او جدا شدم. از بغداد به عبّاسيه رفتم تا براى نماز آماده شوم و نماز بگزارم.
همين طور كه ايستاده بودم و به مقصودم از اين سفر فكر مىكردم، ناگهان ديدم شخصى آمد و گفت: تو فلانى هستى؟ و نام هندى او را برد.[١] گفتم: بله. گفت:
مولايت تو را احضار كرده است. من با او رفتم. مدام مرا از كوچهاى به كوچهاى مىبرد تا اين كه به سرايى و بستانى رسيد. ديدم امام عليه السلام نشسته است. به زبان هندى فرمود: «خوش آمدى فلانى! حالت چه طور است؟ حال فلانى و فلانى چه طور بود؟» تا هر چهل نفر را اسم بُرد و از حال يكايك آنها پرسيد. آن گاه از آنچه ميان ما گذشته بود، به من خبر داد و همه اينها به زبان هندى بود.
سپس فرمود: «مىخواستى با قمىها به حج بروى؟».
[١]. در مرآة العقول( ج ٦ ص ١٧٨) آمده: عبارت« نام هندى او»، از عامرى است، يعنى: نام هندى او را گفت.