دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٤ - ٣/ ٤٦ پدر ملا فتحعلى سلطانآبادى
زبان آنها به معناى پدر بزرگسال است. سپس از ديدگان من پنهان شد و دانستم كه او مهدى عليه السلام است و به جدايىِ من از پدرم حتّى در يك شب چهارشنبه، راضى نيست. از اين رو، ديگر به مسجد سهله نمىروم.[١]
٣/ ٤٦: پدر ملّا فتحعلى سلطانآبادى
٨٥٩. شيخ علىاكبر نهاوندى[٢] مىگويد كه: آخوند ملّا فتحعلى سلطانآبادى[٣] از والد مرحومش-/ كه از صلحاى متّقين بوده- نقل فرموده كه: وقتى، والد مرحوم با جمعى از زوّار به كربلاى معلّا مشرّف شده و منزلى كه سكنا نموده بودند، دور از حرم مطهّر بود. از عادت آن مرحوم، اين بود كه در حرم مطهّر مىماند تا آن كه يكى از همراهان او آمده، او را به منزل مىبرد. اتّفاقاً شبى از شبها، همراهان، هر يك به اعتماد به ديگرى كه والد را از حرم با خود مىآورد، به سر وقت والد نرفته بودند و ايشان تا وقتِ در بستن حرم در آن جا مشرّف بوده، پس از آن بيرون آمده و در صحن، سرگردان بود كه ناگاه ديد مردى به زىّ اعراب در نزدش حاضر شد و به اسم، او را ندا فرمود و گفت: «اى فلان! دوست دارى كه تو را به منزلت برسانم؟!».
پس دست مرا گرفت و از صحن بيرون آورد. پس با خود گفتم كه: من مردى غريب هستم و اين عرب را نمىشناسم و با من مقدارى از وجه نقد هست. نمىدانم كه اين عرب مرا به كجا مىبرد! در اين فكر بودم كه ناگاه ديدم آن عرب ايستاد و فرمود: «اين، منزل توست» و حال آن كه از صحن مقدّس تا آن جا چند قدمى بيش
[١]. جنّة المأوى( چاپ شده در: بحار الأنوار: ج ٥٣): ص ٢٤٥ حكايت ١٨، نجم الثاقب: ص ٤١٨ حكايت ٨٦.
[٢]. شيخ علىاكبر نهاوندى( ١٢٧٨- ١٣٦٩ ش): ساكن مشهد خراسان، مؤلّف كتاب العبقرى الحسان فى تواريخصاحب الزمان است( ر. ك: الذريعة: ج ١٥ ص ٢١٥ ش ١٤١٩ و ج ١٨ ص ١٨٦ ش ١٣٢٨).
[٣]. ملّا فتحعلى بن حسن سلطانآبادى حائرى، متولّد ١٢٤٠ و متوفّاى ١٣١٧ ق در كربلا، عالم بزرگوار، مفسّر، اهل تقوا و پارسايى، محدّث، صاحب كرامت و از شاگردان صاحب جواهر بود( أعيان الشيعة: ج ٨ ص ٣٩٢).