دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٠ - ٣/ ٤٣ شيخ محمد شوشترى كوفى
آية اللَّه خويى، آنچه را كه شنيده، به قلم خود براى ابن العلم مىنويسد:
جناب مستطاب مرحوم مبرور جنّتمكان خلدآشيان، آقاى شيخ محمّد شوشترى كه قبلًا ساكن نجف و بعداً سالها ساكن كوفه شد، شخصاً و بدون واسطه براى اين جانب چنين نقل نمودند كه: بنا گذاشتم يكى از شبهاى قدر ماه مبارك رمضان را نوزدهم يا بيست و يكم- ترديد از بنده است- به مسجد كوفه مشرّف شده و در آن جا احيا نمايم. بدين قصد، از نجف به سمت كوفه حركت نمودم.
چون هوا گرم بود، قبل از دخول مسجد به سمت نهر احمَيديّه- كه قدرى بالاتر از مسجد بود- رفته و جهت رفع گرما قدرى آب به خود زده و بعداً وارد مسجد شده، رأساً به محراب امير عليه السلام مشرّف و پس از اذان مغرب، نماز خوانده و پس از نماز، جهت افطار حركت كردم. قبلًا به ذهنم خطور كرده بود كه چه قدر خوب است چشمم به جمال ولىّ عصر- عجّل اللَّه تعالى فرجه-/ منوّر [شود] و تسليت بگويم.
همين كه از محراب مذكور قدرى دور شدم، در يكى از ايوانهاى مسجد، دو نفر را كه يكى دراز كشيده و ديگرى نشسته بود، ديدم. شخص نشسته، مرا به نام صدا كرده و گفت: شيخ محمّد! كجا مىروى؟ تعجّب كردم كه اين مرد ناشناس، نام مرا از كجا مىداند! جواب دادم: مىخواهم بروم جايى افطار كنم-/ و افطار من آن شب، نان و خيار چنبر بود-. گفت: همين جا بنشين، افطار كن. من هم نشستم و مشغول افطار شدم. آن شخص، شروع به سؤال از آقايان علماى موجود نجف نموده و حالِ يك به يك را سؤال نمود تا تمام شدند. من از كثرت اطّلاع او تعجّب نمودم كه باز از حال مرحوم آقا سيّد ابو الحسن اصفهانى رحمه الله سؤال نمود. در آن وقت، ايشان يكى از طلّاب علمى بودند و چندان نمىشناختم؛ ولى از ترس اين كه مبادا بخواهد حال فرد فرد طلّاب را بپرسد، گفتم: همه خوب اند. در اين وقت، شخصى كه دراز كشيده بود، چيزى به او گفت كه من نفهميدم. لذا او ساكت شد و بنده شروع به سؤال نموده، گفتم: اين كه خوابيده، كه است؟ جواب گفتند: ايشان آقاى عالَم اند (عالم به