دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - ٣/ ٣٩ اشكانى
اين گونه نقل كرده است: گفتند در قم، شخصى به نام آقاى اشكانى، خدمت حجّت- سلام اللَّه عليه- مىرسد. من يك روز عصر، ظاهراً با جانب آقاى حاج شيخ عبد الوهّاب روحى- كه رفيق پنجاه ساله من است- و جناب آقاى حاج آقا مهدى اخوى- سلّمهما اللَّه تعالى عن الآفات و البليّات-، خدمت اين پيرمرد- كه منزل او در خيابان ايستگاه راه آهن[١] بود- رفتيم. مردى پير و نورانى بود و آثار حقيقت و درستى در چهره او روشن بود. دستگاه راديو او هم در همان اتاق پذيرايى بود. در آن زمان، داشتن راديو، خلاف روش مقدّسان بود، و اين، دليلى بود بر اين كه وى هيچ اهل تظاهر و دكاندارى نيست. ما داستان تشرّف را از او پرسيديم. گفت: من خويى[٢] هستم و نظامى بودم و در مدرسه نظام كشور تركيّه نيز تحصيل كردهام و مدّتها در قشون بودم. يك وقت در تهران، پاى منبر بودم. ناطق، ذكر دستورى كرد براى كسى كه مىخواهد به خدمت حجّت عليه السلام برسد ومن دستور را عمل كردم و خدمتش رسيدم و نيازهاى خود را گفتم و دستور را براى ما گفت كه اجمال آن، خواندن آيه نور است در ماه مخصوص با عدد مخصوص كه منِ نگارنده، در اين دفتر نمىنويسم براى اين كه شايد هر كسى لايق حضور نباشد و بخواند و به مقصد نرسد، آن وقت باعث سستى عقيده گردد و من مسئول عند اللَّه باشم.
پس از آن كه آن مرد نورانى، دستور را بدون مضايقه و ترديد براى ما نقل كرد، از او دو سؤال پرسيدم: يكى آن كه آيا خدمت آقا به طور معاينه رسيدى؟ معلوم شد به طور مكاشفه مىرسد. مثلًا گفت: همين طورى كه مثلًا زير كرسى نشسته بودم،
[١]. در قم.
[٢]. اهل شهر خوى.