دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٨ - ٣/ ٣٩ اشكانى
اوضاع عوض مىشد و ايشان را مىديدم وعرايض خود را بيان مىكردم و حتّى گاهى در خواب، خدمتش مىرسيدم از جمله، زمانى كه به قم آمدم و خيال مجاورت داشتم و مبلغ پانصد تومان در هر برج، حقوق بازنشستگى داشتم، مىخواستم تكليف شرعى خود را بدانم و در اين جهت، متحيّر بودم كه به كدام يك از دو مرجع مشهور در قم- كه يكى آقاى حاج آقاى حسين بروجردى بود و ديگرى مرحوم آقاى سيّد محمّد حجّت تبريزى-، مراجعه نمايم. بعضى از اهل علم، اوّلى را مىگفتند و بعضى، دومى را معيّن مىكردند. همان دستور را عمل كردم و در خواب خدمتش رسيدم و آقاى بروجردى نيز حاضر بودند. مثل اين كه ايشان آقا را نمىديدند. آقا فرمود: «به اين مراجعه كن»؛ و من اسكناسها را كه براى دستگردان كردن و دادن قسمتى از آن آورده بودم، به ايشان مىدادم و ايشان مىگرفتند و در جيب بغل مىگذاشتند و يك تبسّمى بر لب داشتند. در عالم بيدارى كه خدمتش رسيدم، همان وضع و محازات خواب مشاهده شد؛ همان تبسّم و همان گرفتن و در بغل گذاشتن با خصوصياتى كه در خواب ديدم، مشهود گرديد.
از جمله مىگفت: من پيش از وجود رابطه با وجود مقدّسش، مدّتى در كرمانشاه مأموريت داشتم. پس از اين كه خدمتش رسيدم، تقريباً فرمودند كه: «اين مدّت كه كرمانشاه بودى و زيارت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السلام نرفتى، جفا بوده است و اينك مشرّف شو». من مشرّف شدم و مظنونم اين است كه گفت: در حرم ايشان نيز خدمتش رسيدم.
سؤال دوم، اين بود كه: شما چه خصوصيت اخلاقى داشتيد؟ گفت: من در هيچ اوضاع و شرايطى، نماز خود را ترك نكردم و ديگر اين كه به احدى ظلم و ستم نكردم.[١]
[١]. سرّ دلبران: ص ٢٥٧.