دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٨ - ٣/ ٥ حسن بن عبد الله تميمى
به او گفتم: او به من نمىدهد.
به من فرمود: «به او بگو به آن نشان كه اين مقدار دينار و آن مقدار درهم و در فلان جاست و روى آن با فلان چيز پوشيده شده است».
به او گفتم: و تو كيستى؟
فرمود: «من محمّد بن حسن هستم».
گفتم: اگر از من نپذيرفت و دليل خواست، چه؟
فرمود: «من پشت سر تو هستم».
من نزد ابن زرارى آمدم و به او گفتم؛ امّا او مرا راند. به او نشانهها را دادم و نيز اين كه او پشت من است. گفت: پس از اين ديگر چيزى نيست و گفت: بجز خداى متعال، از اين خبر نداشت! و مال را به من داد.
در حديثى ديگر از او، اين متن افزوده شده است: و آن مرد از من در باره وضعيتم پرسيد. تنگدستى و عيالوارىام را به او خبر دادم و او پيوسته با من راه مىآمد تا سحرگاهان به مقبرههاى مسيحيان رسيديم. نشستيم و او با دستش آن جا را حفر كرد و آب بيرون زد و وضو گرفت و سيزده ركعت [نماز شب و نافله صبح] را خواند.
سپس به من فرمود: «نزد ابو الحسن على بن يحيى برو و به او سلام برسان و به او بگو: آن مرد به تو مىگويد: صد دينار از آن هفتصد دينار مدفون در فلان جا را به ابو سوره بده. من همان موقع به خانهاش رفتم و در زدم. [كنيزى] گفت: كيست؟
گفتم: به ابوالحسن بگو: ابو سوره است. و شنيدم كه مىگفت: مرا با ابو سوره چه